کملطفیِ لطفی، یادداشتی از آوا مشکاتیان خطاب به محمدرضا لطفی

شش سال از روزهایی که محمدرضا لطفی به ایران بازگشت، میگذرد.روزهایی که نوید آیندهای روشن را برای موسیقی ایران میداد. روزهای امید بود و شوق.همه جا سخن از جمع شدن دوباره اساتید موسیقی ایران و خلق دوباره آثار ماندگار و بدیع بود.خیال اتحاد مجدد به ذهنها رسید… زهی خیال باطل!
وطنم ایران، ای عاشقان و کنسرتهای گروه شیدا و دیگر مجموعهها از لطفی به بازار آمد؛ ولی هیچکدام راست پنجگاه، به یاد عارف، عشق داند و… نشد.این آثار به سرعت از از یاد علاقهمندان رفت و آنطور که باید مورد اقبال دوستداران موسیقی ایرانی قرار نگرفت.
همزمانی بازگشت لطفی به ایران با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ و حرف و حدیثهای مختلف پیرامون آن، اظهارات عجیبش در محافل و مجامع مختلف، از جشنواره موسیقی فجر و گفتههایش درباره کمانچه و کمانچه نوازان گرفته تا مصاحبههای جنجالیاش، همچنین نیش و کنایههایی که در چند سال اخیر به همقطاران و همکاران سابق و از همه مهمتر دوستان گذشته خود عرضه میدارد، اکنون لطفی را به اعماق حاشیه رانده. اما آخرین گلواژههای استاد بازخوردهای بیشتری نسبت به صحبتهای قبلیاش داشت.از نمونه این بازخوردها میتوان به این متن اشاره کرد.از اهالی و نزدیکان موسیقی ایران و کسانی که معمولاً پیکان صحبتهای محمدرضا لطفی آنان را نشانه گرفته هم فکر میکنم این اولین بار است که (آنچنان که در ادامه میخوانیم) کسی واکنش صریح و رسمی داده باشد.
آوا مشکاتیان دختر زنده یاد پرویز مشکاتیان، سکوت را شکست و دیروز متنی را در جواب به آخرین صحبتهای محمدرضا لطفی و در مقام دفاع از پدر و پدربزرگش نوشت که در ادامه میخوانیم :

“
به سالِ پار، نگاشتم چند خط و نبردم حتی نامی از کسی که زمانی زخمههایش بر تارهای تار میتوانست دلت را بلرزاند، ترنمی به چشمانت بنشاند و بیخویشات کند در این روزگار همه خویشپرست! اما در این هنگام به روشنی میگویم که میخواهم از کملطفیِ لطفی بگویم؛ بر خودش، هنرش، مردمانش و رفیقان و همرهانش.
استاد لطفی! اگر شما حرمت بزرگوار پدرم ندانستی، من دختِ خاندانیام که حرمت میشناسند، پس هنوز میخوانمت استاد! قضاوتِ بودن یا نبودنش یا بهتر بگویم استادماندنِ شما بماند برای تاریخ.
هنوز به یاد دارم شوقی را کز آمدن شما در چشمان مهربان پدرم دیدم. به یاد دارم ظهری را که به دیدارتان آمد به رسم رفاقتِ دیرین. پدرِ من هیچگاه «رفیق» را «سیاسی» نکرد!! چیزی که شما بودید. و اکنون از معنای هر دو بازماندید. که دگر نه پیرو آن فکرید کز برایش از این سرزمین گریختید و نه معنای حقیقی رفیق میدانید. و خوش به روزگار من و آئین که تا هستیم، سرمیافرازیم به غرور از حرمت مردمی که پرویز میدانست.
باری، او رفت با دستان هنرمندش و ماند نغمات زیبایش. و شما؛ همان دوست که پرویز آن همه دوستش میداشت، نه تنها کلامی به مهر برای خاندان من ننگاشتید در آن هنگام سوگ، که آن کذبهای خندهآور گفتید. تا اینجا نیز در قاموس من به جز سکوت نبود، اما این بار آتشبیار معرکهای شدید که نباید. پس برایتان مرور میکنم چیزهایی را که نمیدانید یا نمیخواهید که بدانید.
خاطرهی به چالش کشیدن «بیداد» در مجلس وقت و آن همه اذیّت را به یاد دارید؟ به یاد دارید که پدرم و همراهانش ساز را به سان سلاح باید با مجوز حمل میکردند؟ میدانید چند ساز هنرمندان این سرزمین در آن سالها شکست؟ چند ساعت موسیقی ضبط شده به خونِ دل، پاک شد؟ به یاد دارید کنسرتهایی را که در میان اجرا، هنرمندانمان را از روی سن پایین میکشیدند؟ آن سالها شما در گوشهای از دنیا آرام گرفته بودید!
استاد لطفی، اگر شما یادتان نیست به خاطرتان میآورم که در اوایل انقلاب آنقدر بعضی تندرو بودند که باید سِلفون روی کاستهای سونی را میسوزاندی! بیداد در این هنگام منتشر شد. در همین محیطی که شما خیلی راحت از آن سخن میگویید. بعد از سه دهه، در هنگامی که هنرمندان این سرزمین خون دلها خوردند تا بخشی، تنها بخشی از حقوقشان را باز پس گیرند، آمدید گفتید که هیچ کس هیچ کاری نکرده است. اگر از خاطرات رنجشهای گونهگون در این سالها بگویم، میشود کتاب نوشت. از خاطراتی که اگر بگویی، میشود جار زدن و جلب توجّه! پس بماند برای دلم.
آنقدر ضد و نقیض میان گفتههای شما هست که نمیدانم کدام را باید به چالش کشید. گویی خود نیز نمیدانید چه میخواهید! بر محمدرضای شجریان خرده گرفتهاید که دردش موسیقی نیست و نمیخواهد یک جریان فرهنگی باشد. مرور کنید مصاحبههایتان را. شما به همه و جزییات زندگی همه کار داشتید و از همه سخن گفتید و به راستی آنقدر که سنگ خودتان را به سینه زدید که من چنین و چنان، چهقدر سنگ موسیقی را به سینه زدید؟ شاید نمیدانید اما بسیاری را میشناسم که عاشقانه دوستتان داشتند و اکنون از گفتههای شما خجل اند.
استاد لطفی، آوا موسیقی شما را به چالش نمیکشد، اما میتواند راوی خاطرهای از مردی باشد که هنوز مردمانش اشکـبهـگونه و گاهی هم سماعکنان به نغماتش گوش میکنند.
شبی که پدرم به کنسرت شما آمد و از نیمهی کنسرت به خانه بازگشت. تا صبح غمگین در خانه قدم زد. گاهی بغض داشت. هنگامی که رسید از راه، نشست. طبق عادت و به هنگام تاٌثر زیاد، دو دست بر پیشانی گذاشت و سر به زیر افکند. پرسیدم چرا اینقدر زود آمدید؟ خوب اید؟ با نگاهی همه غم و صدایی گرفته گفت: «آوا، امشب احساس میکردم لطفی دارد روی سِن، خودش را پیش چشم همگان دار میزند…»
آوا ـ ۲ آذرماه ۱۳۹۰
“




من کنسرت ۲۶ همنوازان شیدا رو رفتم واقعا از همه لحاظ افتضاح بود.لطفی آدم بزرگیه تو موسیقی ما و حق داره به گردن تموم آهنگسازها و حتی خواننده هایی مثل شجریان و محمد معتمدی ولی الان دیگه حتی مضراب ریز هم نمیتونه بزنه! و هر روز هم با این صحبتهاش داره خودش رو خرابتر میکنه خیلی ناراحت میشم وقتی این نزول رو مشاهده می کنم مهدی جان
درود بر پرویز موسیقی ایران خیام موسیقی ایران درود بر آوای او
خوب کردی به این پیر مرد درس دادی ای کاش بفهمد و خود را بیش از این بد نکند
دیدگاه های لطفی روز به روز داره مزحک تر میشه! حالا چون شجریان راحت کنسرت برگزار کرده (کهاینجوری هم نیست) دیگه نباید بخونه و حرف بزنه؟ این حرف منو یاد این جمله انداخت : دیگی که برای من نجوشه میخوام برای هیچکس نجوشه!!
برای موسیقی ایران متاسفم که به این حرفها و بحثها کشیده شده اونم از طرف بزرگانی چون لطفی و . . . واقعا جای تاسف داره که موسیقی ما داره جنجالی میشه
که اگه جنجالی بشه دیگه نمیشه بهش افتخار کرد
اگر استاد شجریان دعوتش را می پذیرفت و به کنسرتش می رفت شاههد این سخنان نبودیم،آقای لطفی چرا بزرگ نمیشی آخه؟کارای جدیدت که قابل گوش کردن نیست حداقل بذار با قافله سالار حال کنیم…
یاری اندر کس نمیبینم،یاران را چه شد…. درود بر دخت پرویز عزیز!
درود بر خانم آوا
بزرگان همیشه حرمت نگه میدارند
از خوانندگان می خواهم که بی احترامی نکنند و انتقاد را با توهین اشتباه نگیرند.
با درود،
برای یک نفر دلم میسوزد. برای لطفی که چه دست و پایی میزند که بگوید ای مردم منم من لطفی! مرا هم نگاه کنید، … اما غافل از اینکه در باتلاق لایق هیچگاه دم از پاکی نمیزنند. حالت رقت انگیزی است لطفی، بگذار باتلاق تو را ببرد اما بی سرو صدا باش که صدایت مایه آزار گوش ماست آخر کنسرت ابوعطا گوش میدهیم.
به به چه متن زیبایی نوشته ! انصافا نثر فرزندان مشکاتیان هم به خودش رفته است… هنرمندانه و درد مندانه !
برای هنر محمدرضا لطفی ارزش و احترام قائلم ولی برای شخصیت و رفتارش نه !
بدون اغراق هزاران هزار لطفی هم اگر در صحنه ی هستی بیایند نمی توانند گوشه ای از شاهکارهای جاوادانه مشکاتیان را بیافرینند.
پرویز مشکاتیان تکرارناشدنی است…
یادم میاد که بیش از ۱۰ سال پیش در فصل نامه ماهور ، نقدی شده بود از صحبت آقای محمد رضا لطفی. درست یادم نیست که آقای لطفی چه گفته بودند. فقط یادم است که در مورد بتهون حرفی زده بودند. نقد کننده این حرف آقای لطفی ، اشاره کردند که…. بتهون را نه فقط ایران ، بلکه دنیا میشناسد !
نقد کننده احترام را به جا آورده بود که نگفته بود… شما را ” آقای لطفی” به زور تو ایران میشناسند.
نمیدونم چرا نا خود آگاه یاد فیلم یه بوس کوچولو ساخته جناب فرمان آرا افتادم…………استادی پس از سالها دوری و اینک در وطن و………….هیچ…خیلی متاسفم من اصلا نمیتونم نسبت به آقای لطفی حرفی بزنم فقط میگم متاسفم همین و بس
با تشکر از دختر استاد پرویز مشکاتیان و همه ی دوستان عزیز
من برای جامعه موسیقی سنتی ایران ارزش بسیار بالایی قائل هستم اما تا به حال از این موضوعات خبر نداشتم و در جریان هم نیستم از دوستان خواهش می کنم که با راهنمایی سایتها و اطلاعات دیگر بنده را در جریان بگذارید
درود برآوا مشکاتیان به راستی حق مطلب را ادا کردن از اقای لطفی بعید بود این سخنان
خدای را که چو یاران نیمه راه مرو/تو نور دیده ی مایی به هر نگاه مرو
تو را که چون جگر غنچه جان گلرنگ است/به جمع جامه سپیدان دل سیاه مرو
ه.ا.سایه به محمد رضا لطفی
درود بر استاد عزیز محمد رضا لطفی….
هر چه که بر استاد شجریان (!) خرده بگیرید به نظر بنده حقیر حقشان هست و من هم با شما هم عقیده….ولی موافق مواظع شما استاد عزیزم راجع به استاد مشکاتیان نیستم.شجریان خودش رو فروخت به شهرت و کلا موسیقی ایرانی رو به چالش کشید…ولی امثال شما استاد گرانقدر باید حرمت های اساتیدی مثل مشکاتیان رو حفظ کنند و من بارها در حضور شما دیده ام که از استاد مشکاتیان چقدر خوب صحبت میکنید.نمیدانم این داستان ها از کجا شروع شده ولی امیدوارم آوا هم بداند که اینطوری که فرموده اند نیست….استاد لطفی بزرگوار تر از این حرفاست.
لینک مصاحبه ها ی استاد لطفی رو مرور کنید لطفا….دقیقا از مصاحبه ها ی ایشون شروع شد…پارسال سربسته ( در متنی با نام دریغا دریغ )پاسخ گفتم….اما….
آوای عزیز یادداشتت بسیار بر دل نشست خوشحالم که استاد را منصفانه نقد کردی امیدوارم زودتر این مشکلات از جامعه موسیقی رخت ببنده و ما دوباره اساتید رو کنار هم ببینیم هرچند که اگر این اتفاق هم بیفته نمی دونم باید جالی خالی پدر بزرگوارتون و استاد ناصر فرهنگ فر عزیز و ایرج بسطامی رو چگونه پر کنیم چگونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ای کاش تا هنرمندامون زنده هستند قدر همدیگر رو بدونن و ما هم قدرشون رو بدونیم
با سلام به همه دوستداران موسیقی ایرانی
در روزگاری که هجوم مغولی موسیقی های بی محتوا فرهنگ جامعه را ویران و گوش مردم را بروی نغمه های ازلی بسته، بهتر نیست به جای این چندگانگی ها و خودبزرگ بینی و … به فکر بهبود وضعیت موسیقی اصیل کشورمان باشیم؟ و از همین داشته های خود برای مبارزه با شبیخون غارتگران فرهنگی استفاده کنیم؟
جناب آقای لطفی و …
شمشیرهایتان را بروی دشمن بکشید!!!
لطفی کارهایش را کرده است و فقط رزومه کارهایش از اندازه قد بسیاری آدمهای “استاد” بلندتر است. بهتر است اوا خانم هم طرفداری از پدر بزرگ را تئوریزه نکند و اجازه دهند هم قد ها با هم سخن بگویند.
ادبیات جالبی برگزیدید ….من به اندازه ی درکم حرف میزنم و می نویسم و نه با میل زدن رزومه ی کاری…در ضمن من طرفداری نکردم…تا همین امروز هم اصلا نمی دونستم که پدربزرگ این متن رو خوانده اند یا خیر…امروز تازه خبر دار شدم که خوانده اند..دوست عزیز من آدم کسی نیستم ،اما دختر کسی هستم که الان در این دنیا حضور فیزیکی نداره و برایم حرمت بسیار داره
،پس تا هستم اجازه بی حرمتی به پرویز مشکاتیان رو به هیچ آدمی نمیدهم…در ضمن من پارسال سربسته حرف زدم و شاید هر که جای من بود این قدر ها هم صبوری نمیکرد..من با ادب نوشتم پس شما نیز جانب ادب نگه دارید…قد وقامت اجتماعی من رو هم شما تعیین نمی کنید،منش و رفتار من تعیین میکنه..
در این چند روز از چند روزنامه معتبر پیشنهاد شد یادداشتم به چاپ برسه اما من مخالف بودم چرا که تفاوت بسیاریست بین صفحه ی شخصی من و روزنامه …پس!!!! باز هم من هنوز حرمت میدانم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مثل اینکه این من و من کردنها در خانواده شما موروثیست
آوا خیلی مردی ، مقایسه فایده نداره ..خوب معلومه با وجود افرادی مث اون آقای حامد قبلی که هر چی لطفی میگه میگن حق با تویه بنده خدام توهم می زنه فک می کنه خیلی فک می کنه! البته آقا خسرو هم چن جا اسم سپیده رو برد اسم لطفی رو نبرد خوب شاکی میشه اینجوری نشون میده، مشکل بزرگان موسیقی ما کوچک بودنه هنوز خیلی بچه اند!
ب نظر من نه استاد لطفی حرف های بدی زدند و نه استاد شجریان،
استاد شجریان اشتباه کردن که درد دلشون رو تو بی بی سی و صدای امریکایی گفتن که برای همه ما معلوم الحالند.بابا این بی بی سی و صدای آمریکا با ریگی مصاحبه کردن و در عنوان نامش آوردن رهبر آزادی خواه خوب ما دلموم میسوزه که تصویر و صدای استاد شجریان رو از این قاب ببینیم.قابی که تریبون جنایتکارا و تروریست هاس نه انسان فرهیخته ای چون شجریان…
استاد لطفی هم بزرگ موسیقی این سرزمین به نظرم آوا کار اشتباهی کرده که جواب ایشان رو داده باید حرمت ایشان نگاه داشته شه و بگذاره استادانی هم سطح ایشان جواب بدن به هر حال ایشان یک نقدی کرده و باید منطقی جوابشون داده شه.هرچند قبول دارم استاد شجریان هم دل پری داشتن که…
قابل توجه دوستی که فرمودند استاد!لطفی حقیقت رو گفته اند و ایشان بزرگوار تر ازین حرف ها هستند و…
فرمودید که آقای لطفی از استاد مشکاتیان همواره تعریف کرده اند؟؟من چیزی جز این سر کلاسهای ایشان دیدم وشنیدم.سال ۱۳۸۵ ،بدو ورود ایشان به ایران،اولین شاگردآوازی بودم که با عشق به حضوراین مرد رسیدم، و وا اسفا ،کاش پای به کلاسی نمی گذاردم که توهین ونقد ناجوانمردانه شده بود چاشنی کلاسها،و منم و منم حضرت آقا نقل مجلس.بماند که به توصیه ی ایشان بابت ۲۵ هزار تومان شهریه کلاس،بنده از ورود به کلاس منع شدم..فارغ از شخصیت هنری اساتید بزرگمان که البته خود جای بحث دارد،سوال من به اندازه ی دنیای کوچکم،و به اندازه دل عاشقی است که به یغما رفته .
پاسخ دهید بزرگوار: مگر هنر چیزی جز بیان احساسات بشری در طول تاریخ بوده؟دردها،شادیها ،غم و اندوه مرمان را کدام همراهی کرده اند و برتابیده اند؟ لطفی؟ یا استاد شجریان و استاد مشکاتیان؟ آن زمان که شجریان ها ومشکاتیان ها پایمردی کردند و ماندند و برای شرف هنر مرزوبومشان همراه با مردمانشان در تمام فصول اتفاقات این سرزمین خواندندوساختندوغم خوردند،ایشان مشغول اذان بر سر درخت های همان جایی بودند که امروز از آن بد می گویند.کمی از تعصبمان بکاهیم جوانمردانه قضاوت کنیم.عطف به ماسبق همواره صحیح نیست،روزگاری خوب بودن شرط نیست،روزگاران خوب ماندن شرط بوده هماره. اما پسرنوح با بدان بنشست و…
استاد لطفی حق بزرگی به گردن موسیقی ایران دارند. آقای مشکاتیان هم همین طور. هیچ گاه نباید هنرمندان را با یکدیگر مقایسه کرد. چه می شد اگر هنرمندان موسیقی ما فقط کارشان را می کردند و کاری به کار دیگران نداشتند. آقای لطفی اشتباه کرد. آقای شجریان هم همین طور. این مشکاتیان بود که کار کرد و سکوت کرد.
آوا مشکاتیان هم درد دلی کرد. جا هم داشت
خانم مشکاتیان اگر برایتان مقدور است به من ایمیلی بدهید.
Mahdi_ghadimi@yahoo.com
افرین برشما ودرود بر استاد فقید که نواهای ملکوتی اش هنوز جانبخش دلسوختگان است وبا ارزوی سلامتی خسرو اواز ایران زمین.
دوستان عزیز سلام
دل نوشته های اوای عزیز بسیار بر دلم نشست و راست بود نمی دانم چرااستاد لطفی اینگونه کم لطف شده است نمی دانم چرا از زمین و زمان ایراد می گیرد ؟ این رفتارش عذابم می دهد زجرم می دهد اما بیایید من و شما هم مانند اوا نقدی منصفانه داشته باشیم دوستی که فرمودید لطفی دیگر مضراب ریز هم نمی تواند بزند ، چرا حرفی می زنید که خودتان را مضحکه کنید استاد لطفی به حق رفتار خوبی نداشته است اما نباید فراموش کنیم که او خداوندگار تار است و تار نوازی اش بدون هیچ ایرادی . این درست است که استاد لطفی از ناظری و شجریان گرفته تا مشکاتیان و علیزاده همه را به چالش می کشد ان هم چالشی ناهمگون و نادرست اما فراموش نکنیم که با تک تک این عزیزان و بزرگان کارهای بسیار زیبایی ارائه داده است و از این حیث حقی بر گردن آن ها دارد و ان ها نیز حقی بر گردن او . پس اگر نقد هم می کنیم منصفانه نقد کنیم تا زودتر این بحث های حاشیه ای در موسیقی از بین برود .
سلام بر شما آوا خانم ،یادگار یکی از بزرگان موسیقی ایران زمین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است !!!!!!!!
آری آوا جان متاسفانه هنر نیز فروخته شد. لطف لطفی کمر همه را شکست .اما ما هنوز دوستش داریم.
و امیدواریم هنر فروش نباشد.جایگاه استاد مشکاتیان و استاد شجریان در تاریخ مشخص است نه در زبان آدمها.
با تشکر دوستدار همیشگی خاندان شجریان
شود کوه آهن چو آب روان … چو بشنود ساز مشکاتیان
درود بر دخت و آوای مشکاتیان عزیز
باید خون گریه کرد به حال افرادی که چنین حرمت همراه و دوستان قدیمی خود را نگاه نمیدارد
خیلی ناراحت شدم وقتی آن اظهارات را خواندم
با تمام این تفاسیر باید برای استاد لطفی احترام قائل شد
آوای عزیز، دختر بزرگمرد موسیقی ایران سلام
سال گذشته که مطالب آقای لطفی رو راجع به جناب استاد شجریان و مرحوم استاد مشکاتیان رو خوندم دلم به درد آمد. شاید اگر زمانی که مرحوم پدرتان زنده بودند و لطفی این سخنان رو بیان میکرد اینقدر دلم نمیسوخت. اما درست زمانی که مرحوم مشکاتیان رخت از دنیا بر بستنند و دستشان از این دنیا کوتاه بود این سخنان گفته شد. همگان اعتراض کردند که لطفی برای مرگ شخصی چون مایکل جکسون متن بلندبالایی مینویسد گویی که از داغ عزیزی نالان است و پس از مرگ بزرگی چون مشکاتیان نیز اینگونه ناجوانمردانه سخن پراکنی میکند. هر چند که سخنان پوچ و بی پایه و اساس این شخص که همه از سابقه زندگی خصوصی ایشان آگاهیم دیگر ارزشی ندارد و هیچ بزرگی جوابی ننوشت اما خوشحال شدم که شما جوابی اینچنین و با رعایت ادب نگاشتید. زیرا که دیگر پرویزی وجود ندارد که سکوت کند و سکوت از سمت شما جایز نبود. ایشان گفته اند که استاد نباید با رسانه های بیگانه هم آوازی میکردند. سوالم اینجاست مگر چند تن از اساتید ما در رسانه میلی کشورمون امکان صحبت آزادانه رو دارن؟ بله حساب شما آقای لطفی جداست باید هم راحت برای تبلیغ کنسرت گروهتون راهی این رسانه معلوم الحال شوید.سالها از وطن دور بودید. سالهای خفقان ، سالهای آتش و خون. اما مشکاتیان ها ماندند و لاله بهارها را سر دادند. شجریان ها ماندند و نوای میهن را سر دادند و به قول خودتون شما هم در جنگلهای آمازون به سبک انسانهای اولیه اذان گفتید.
پس درود بر شرف استادان شجریان – مشکاتیان و علیزاده و … که نان به نرخ روز نخوردند و در ذهن ملت باقی اند
به نظر من وقش رسیده که هنرمندان از خودشون واکنشی نسبت به حرف های لطفی نشون بدهند. آقای هوشنگ کامکار که سال ها با لطفی رفیق نزدیک بوده و نسبت خویشاوندی هم با ایشون داشته به نظر من بهتر از هر کسی می تواند لطفی را به چالش بکشد.
یه روزی هم آقای لطفی از بین ما میره.کاری نکنیم که بعد از رفتن ایشون هم پشیمون، از بی مهری با هنرمندان دم بزنیم… من کاملآ مخالف رفتاری هستم که آقای لطفی پیش گرفتن ، اما دلیلی وجود نداره که ما هم در برابر برخورد اشتباه ایشون ، روش اشتباهی پیش بگیریم.خانم مشکاتیان هم کاش اجازه میدادن تا هم نسل های پدر فقیدشون مناظره با آقای لطفی رو پیش میگرفتن.
استاد شجریان ،علیزاده و … شاید کارشناسی تر بتونن به حل این مشکل کمک کنن.
این موسیقی به اندازه ی کافی از نا اهلش ضربه خورده.پس اهل موسیقی انتظار بیشتری میره.
زمان بهترین داوره.
نه، نمیتوانم باور کنم پرویز در کنار ما نیست
همچنان که باورم نمیشود لطفی چنین سخنانی گفته باشد
یا اینکه رویاهای ترک خورده ما اینچنین در شبهای وهم اندود یکی پس از دیگری میریزند.
تا اینکه امیدبخش روزهای ما یک قهرمان باشد به نام آقای لطفی که ابوعطا را از فارسی بهتر میشناسد و گویی راست پنجگاه با ایشان متولد شده است. از خودمان میپرسیم چرا موسیقی و چرا لطفی؟ . . . و هر گاه تلخی بسیار دهانم را پر میکند لال میشوم، و یادم میافتد روزی را که بازگشتی و به رسانه ملی رفتی و سخن گفتی . . .
آقای لطفی:
کاش میتوانستم بگویم هیچ کسی نمیتوانست محمد رضا لطفی را ویران کند ولی محمدرضا لطفی توانست این ویرانه را بسازد. من همچون آوا عاشقانه کارهای زیبای تو را گوش میدهم . . . افتخاری دیگری نساز و سعی کن در قلبهای ما بمانی تا اینکه شمشیر کشیده در مقابل . . . زمانی نمیگذرد که از نقش این روزگار جز نامی نمیماند و کودکان به دنیا نیامدهمان نام تورا به بزرگی یاد کنند، نه به عنوان کسی که توانست اسطوره کشی کند و دست در دست کسانی گذاشت که در خور دشمن و دوست نبودند.
آوا:
خواهرم، دریغ که همیشه دیر رسیدیم. هنوز صدای ضرب زورخانهی دستان در گوشم بانگ رحیل است.
اگر کسی به سنگی خواست کاسهی زرین شما بشکند، نه بر قیمت خود افزود و نه از ارزش شما کاست
واقعا آقای لطفی کم لطفی کرده اند که اینگونه به استاد شجریان بزرگ تاخته اند.جناب شجریان کسی هستند که برای حضرت امام خمینی سرود زیبای ” ایران خورشیدی تابان دارد” را در سالهای جنگ خوانده اند . پس حق این نبود که به خاطر یک مصاحبه کوتاه با بی بی سی اینگونه مورد عتاب قرار گیرند.
من روز کنسرت آقای لطفی همه ی بزرگان عارف و شیدا رو جمع کرده بود اونجا بودم و درخواست ایشون برای جمع شدنی دوباره به سان روزهای جوانی.
بسیار خرسند از این کرده ی استاد.ولی وقتی این مصاحبه استاد رو خوندم گفتم یک بام و دو هوا نمی شود….
بعضی مواقع اینقدر جای جای بدن انسان درد میکنه که آدم نمیدونه اصلا اظهار درد بکنه یا نه…!!!؟؟
آواجان راستش من دقیق نمیدونم استاد لطفی چه کرده و چه گفته ، مدت هاست که از گوشه و کنار گلایه هایی از رفتار ایشون میشنوم ،
ولی
یه چیز رو خوب میدونم
محور تمام مسائل در ایران سیاسی هست و جامعهء هنرمندان بسیار احساسی
و تمام ترسم از این هست که بازیچهء دست سیاست مداران بشیم
و شک ندارم که سیاست مداران از ایجاد تفرقه میان هنرمندان و روشنفکران جامعه خرسند می شوند
روحش شاد – لطفا فاتحه ای برای خشنودی روح ملکوتی استاد مشکاتیان قرائت بفرمایید
سپاس
تا کی باید دلخوش به اسطوره سازی باشیم؟!! پس کی باید این تفکر غلط را اصلاح کنیم وبپذیریم کار غلط از هرکسی سر زد غلط است؟!
حال استاد لطفی باشد یا من حقیرنا آگاه از همه جا بی خبر
بزرگ بودنی را که انسان به واسطه تفکر و بینش و آثار و فعالیتهایش به دست می آورد،می تواند به واسطه رفتار و منش و بینش نا صحیح خدشه دار کند.همچنین این بزرگی علی رغم ارزشی که برای او در جامعه ایجاد می کند،مجوزی برای ناهنجاری اخلاقی، نا سزا گویی، بی حرمتی و … صادر نمیکند. با دوستانی که ذوب شدگان در استاد می بااشند سخنی ندارم، چرا که از پیش جوایشان را میدانم.ولی دوستانی که اندکی شک و تردید دارند میتوانند با مراجعه به کسانی که هم از نظر موسیقیایی و هم از نظر شخصیتی مورد تایید هستند و با نهایت اشتیاق و با مشقت فراوان امکان حضور در کلاسهای درس استاد را یافتند و در نهایت سرخوردگی ترجیح دادند با ترک آن فضای نا مساعد حد اقل اندک تصاویر خوشایند باقیمانده از ایشان را در ذهن خود حفظ نمایند(هرچند که در این خصوص هم به شدت با خویشتن خویش در مجادله اند)، پاسخی برای پرسشهای خویش بیابند.
اینکه شخصی با آن پیشینه بینشی و ایدئولوژیکی و سیاسی در فضای بسیار پر مخاطره موسیقی این مملکت اینگونه با آسودگی خاطر تاخت و تاز می کند،حتی اگر شخص بزرگی چون استاد لطفی باشد، به یقین بی ارتباط با موضع گیری های ایشان در موارد گوناگون و اظهار نظر های ایشان درخصوص افراد محبوب مردم و مغضوب سایرین !! و حضور و حمایت از جشنواره خاص و اعتراض به هم صنفان به دلیل عدم استقبال از آن جشنواره نخواهد بود.
در این ایام مشابهت چشمگیری بین کیفیت آثار موسیقیایی و نقدهای سیاسی اجتماعی استاد مشاهده می شود
تا در آینده چه پیش آید
تاریخ باهوش است ، آنچه ماندنی است می ماند.
هنرمند حرفی اگر دارد با اثرش باید بیان شود. استاد لطفی عزیز ” بیداد” داریم و ” گریه بید ” هم تسلی نمیدهد ما را …………” دستان ” ما ” پرواز عشق” می خواهد
استاد لطف با شماییم! کجاییید این روزها؟! دلتنگ حرفی هستیم که ” همیشه در میان ” خودمان زمزمه کردیم ، دلتنگ ” نوا ” یی دیگر
یاد استاد مشکاتیان جاودانه است و روانش شاد
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
درود بر آوای عزیز
فارغ از اظهار نظر درباره ی استادانم لطفی و مشکاتیان نازنین
اعتقاد دارم نوشته ی شما بسیار تاثیر گذار و مناسب بود
فیروزه ی موسیقی ایران استاد مشکاتیان نازنین نیز پیشتر با انتخاب شعر بالا در اثر کنج صبوری آینه ای در مقابل وقایع امروز نهادند.
امیدوارم اگر دوستان پیشین استاد نمی توانند غباری از دل نازکتان بزدایند
غمی بر خاطر نازنینتان نیفزایند.
پایدار باشید و سربلند
آیا حق با لطفی است یا با شجریان؟
http://bahramshakerin.blogfa.com/post-238.aspx
چطور میتونید اینگونه بر استادی بی مانند همانند جناب شجریان بتازید!!!!دوست عزیز کمی انصاف بدهید آیا توی مملکتمون تریبون آزادی وجود داره که استاد شجریان از( مواظعشون)!!!!!!! مواضعشون دفاع کنند؟!!چطور میتونید اینچنین بی پروا بر استاد شجریان بتازید و بگویید خودش را فروخته؟؟؟؟؟؟اف بر این روزگار که حرمت بزرگان رو هم نگه نمیدارند…اف
آقا می خواستم عرض کنم سر کلاس لطفی ،حامد بیشتر از یکیه ،بنده همین الان اعلام برایت می کنم ،ولی از همین آقای حامد فارسی هم می خواستم تشکر کنم ….آخه آدم قوی ،چرا به لطفی سلام کردی اون اول ؟؟؟ :دی
من در مورد جناب لطفی هیچگونه اساعه ادبی نمیکنم اما ممکنه از شما دوست عزیز خواهش کنم که رزومه بلند ایشان از قد کدام استاد بلند تر است ؟؟؟؟؟……………….
درود…کاری به این ماجرای اخیر وگرد و خاکهای پیامدش ندارم..قضاوت هم نمی کنم تا بلکه غباری درین میان فرو نشیند..اما آنچه مرا به نگاشتن واداشت، احساسی بود که از آهنگ های طربناک پرویز مشکاتیان در سینه به یادگار دارم..امروز، خود را به جریانی سپرده ام که سرسازشی با دنیای نت و صوت ندارد و شاید بتوان گفت که حتی با آن در ستیزست..از مذهب سخن می گویم..جریانی که خود را بی نیاز از اصوات برخاسته از ساز و حنجره می بیند و گوش سپردن به آن را مایه ی تیرگی روان می داند..اکنون من ،اینگونه می گذرد،…رهنورد در راهی که مذهب برایم گشوده است..دل سپرده ام به نوای هدایتگری که مذهب می خواند..اما دیروز من چگونه می گذشت؟ قریب به یک دهه از سالهای جوانیم..معنای زندگی را ، در ساز مردی دگراندیش و دگر حال چون پرویز مشکاتیان جستجو می کردم…مردی که چشمه ی احساسش، جوشان از الهاماتی به دوراز معادلات طبیعی بود.. مردی که زبان سازش، فصیح بود و آنچه را که می اندیشید، می نواخت..کمتر به لکنت می افتاد و هرگز الکن نمی ماند..و دیروز من اینچنین می گذشت..اما اکنون نه تنها دیگر گوش به هیچ نغمه ای نمی دهم بلکه احساسات درونیم به گونه ای ،موسیقی ستیزست…ناگفتنه نماند بر این اندیشه ی جدیدم کاملآایمان دارم و می دانم که حقیقتی هم جز این درمیان نیست..تنها گاهی که تصادفآ نغمه ای از آن دگراندیش نیشابوری می شنوم، باز نوعی تعصب نسبت به آثار ایشان در دلم زنده می شود و این سوال برایم پیش می آید که وقتی سعادت بشری در حرمت موسیقیست، پس تکلیف این همه نغمه های پرمعنای پرویز چه می شود؟ ..سوالی که روزی به شکل اکمل بدان دست خواهم یافت..هرچنداکنون هم پاسخی نیمه تار و روشن برایش دارم..
من با بحث و مطرح شدن مسائل شخصی هنرمندان تاثیر گذار در بین عامه مردم.که به صرف اینکه فلان کس را دوست دارند وبه خود اجازه می دهند راجع به اتفاقات تاریخ موسیقی نظر دهند مخالفم.اولا شاید عموم مردم به یاد نداشته باشند .اما در سالهایی که مشکاتیان عزیز در ایران بود دچار مسائلی بود که اهل موسیقی میدانند…پس حالا که نیست از او یک بت مبارز نسازیم…که در سالهای دهه۷۰ و ۸۰ اینطور نبوده.دوست ندارم به خاطر دوستان بیارم که چها از پرویز مشکاتیان بزرگ.جز خاطرات ما بود.در مورد اقای شجریان هم معتقدم ایشون هم شجریان عشق داند و بیداد و هر انچه می شناسید نیست.کنسرت های زنده ایشان با همان مشکلاتی روبروست که خانم اوا درباره لطفی گفته اند.و این طبیعی است چرا که هنرمند ماشین نیست.انسان است و پیر می شود.اما اقای شجریان این خلا را می خواهد باساز اختراع کردن و خاک پای مردم بودن وبا خانم گوگوش عکس گرفتن پر کند.شاید عده ای از مخاطبان عام جذب این مسائل شوند.اما ان دسته از هنرمندان و مخاطبانی که با جریان موسیقی به طور دقیق اشنا هستند میداند که این حرکات قرار است جای چه چیزی را پر کند.هر چند با مطرح شدن این مباحث از جانب لطفی موافق نیستم.اما دوستانی که معتقدند که ایشان نان به نرخ روز می خورند ..بهتر است در بولتن نامه شیدا پرخاشهایی که مستقیم به اشخاص حکومت برای برخوردشان با موسیقی ،کرده اند را بخوانند.نه دوست عزیز این کنسرتهای را اقای لطفی با دعوت نامه دولتی برگزار نمی کند.کار به جایی رسیده که به هنرمند مملکت می گویند برو ریش و سبیلت را بتراش تا مجوز پوستر به شما بدهیم!در مورد رزومه کاری ایشان هم برای اهل فن احتیاج به گفتن نیست.که فقط شمار اثار خصوصی ایشان که در بین هنرمندان مثال زدنی شده و نمونه قرار گرفته و توسط هنراموزا ن مشق می شود.،از لحاظ تعداد برابر با مجموعه اثار منتشر شده خیلی از هنرمندان است.بماند کنسرتهای بی شمارو اداره بنیاد شیدا…وکتاب شیدا که حرفه ای ترین نشریه موسیقی در بیست سال اخیر بوده…و نیز تدریس پر انرژی ایشان و از همه اینها گذشته هر جریان جدی موفق و نو را در بعد از دهد پنجاه پی گیری کنیم نام لطفی در راس ان بوده و هست.چه در مباحث تئوریک موسیقی ایرانی چه در زمینه اجرا…و لازم به یاد اوری است که تمام این هنرمندان دست پرورده مکتب برومند هستند و لطفی اولین و معتبرترین کسی است که باعث ورورد خیلی از هنرمندان به این مکتب شد.در بدو ورود لطفی به ایران و برگزاری کلاس.هنرمندان مبارز داخل وطن از جمله اقای شجریان ..طلایی و تازه به یادجوانان وطن افتادند و برای عقب نماندن از قافله شروع به برگزاری کلاس کردند …دوست ندارم از مشکاتیا بزرگ که در بین ما نیست حرف بزنم.اما مثل اینکه همه فراموش کرده اند که در سالهای اخیر ایشان هم در کنج خانه درگیر مسائل خود بودند و کار موسیقایی خاصی نکردند.اقای شجریان هم که در ان سالها تنها در خارج از مملکت کنسرت می دادند.پس این مبارزه در کجا رخ داده؟صرفا اینکه در ایران باشی و در خارج ایران کنسرت دهی نامش مبارزه است؟اگر اینطور باشد پس رزومه سالهای جناب لطفی بسیار بسیار پر تر است از مبارزان خانه نشین .باز هم از خانم اوا برای یاداوری برخی از مسائل عذر خواهی می کنم .اما قرار نیست که هر که رفت بتی از او بسازیم…iهر چند زندگی شخصی هر هنرمند به خودش مربوط است و به عموم مردم هیچ ارتباطی ندارد…
نکته ناگفته اینکه در روزی که برای تدفین مشکاتیان عزیز به نیشابور رفتم در میدان شهر پرده ای زده شده بود که به اساتید از جمله محمدرضا شجریان و لطفی خیر مقدم گفته شده بود.در صورتی که نه شجریان و نه لطفی در ان جمع نبودند..که لطفی دران زمان اروپا بود…دلم به درد امد…از اینکه لطفی نبود و نیز حتی یادداشتی برای دوستش نفرستاد دلگیر شدم.
متاسفانه نظر قبلی من ثبت نشد . با مطرح شدن مسائل تاریخ موسیقی و روابط بین هنرمندان در بین عامه مردم که تنها به صرف اینکه از فلان هنر مند خوششان می اید،در هر زمینه ای اظهار نظر میکنند کاملا مخالفم و از این جهت از اسن واقعه ناخرسند.چون می دانم که بسیاری از کسانی که اینجا نظر داده اند حتی نمیداند گفته های استاد لطفی در کجا ثبت شده.استاد لطفی سلسله مباحثی در مورد تاریخ موسیقی بعد از ۵۷ دارند که مسلما نامهایی چون مشکاتیان و شجریان درا ن پر رنگ است…و طبیعی است در چنا ن فضایی بعد از انقلاب مسائلی در بین هنرمندان پیش می امده…پس قصد اقای لطفی تخریب شخصیت کسی نبوده و صرفا گفتن اتفاقاتی است که افتاده حال اگر اشتباه است هنرمندانی که در ان جریان و زمان حضور داشته اند باید بیایند نظر دهند .نه مخاطب عام که در جریان ماوقع نبوده.اما خانم اوا جوری عنوان می کنند که انگار در تمام سالهای پس از انقلاب اقای شجریان و مشکاتیان عزیز در حال مبارزه بوده اند که اینطور نیست.دوست ندارم خاطراتی و گفته هایی که از مشکاتیان عزیز در اذهان هنرمندان و مخاطبان باقی است باز گو کنم…چرا که مسلما زیبا نیست.پس حالا که رفته از او اسطوره نسازیم.از هیچ کس اسطوره نسازیم…در سالهایی که مشکاتیان عزیزخانه نشین بود و در گیر مسائل خویش اقای شجریان هم که در خارج کنسرت می دادند!پس صرف ماندن در ایران گوشه خانه نشستن درگیر خود بودن.و یا پرورش باغ گل در ایران و کنسرت دادن در خارج را نمی توان مبارزه و در کنار مردم بودن نامید.خانم اوا در سالهای اول انقلاب تا سال ۶۴ که دشوارترین دوران بوده برای هنرمندان جناب لطفی هم در ایران بوده …دستگیر شده ..در دانشگاه هنرهای زیبا یک تنه در مقابل کسانی که با یوزی حمله کرده بودند تا سازها را خورد کنند …ایستاده بوده…و در جریانی که در ان دستگیر شده و تا پای اعدام رفته بعد از انکه موفق به فرار می شود یک ساعت بعد از فرار عشق داند را اجرا می کند.پس جوری وانمود نکنید که ایشان در انسوی ابها در برج عاج نشسته بوده و لدت می برده و مخاطبان عزیز نیز جزئیات مهاجرت پر ازار و رنج ایشان را می توانند بخوانند.در دهه ۷۰ به بعد هم بر خلاف چیزی که ان مخاطب بی اطلاع گفته که بر سر درخت اذان می گفته!رمز عشق و گریه بید و معمای هستی و چشمه نوش و …اجرا کرده و نیز فعالیتهای مهم فرهنگی دیگر و بیش از چهارصد کنسرت در زمینه شناساندن مو سیقی ایرانی داشته …کتاب سال شیدا منتشر کرده…و اینها همه در زمانی است که مشکاتیان در کنج خانه نشسته بود…در زمینه رزومه کاری ایشان همین بس که تنها اثار خصوصی و منتشر نشده ایشان که در بین اهل فن به عنوان مرجع های معتبر موسیقی ایرانی شناخته می شود و هنراموزان ان را مشق میکنند..برابر است با مجموعه اثار منتشر شده هنرمندان طراز اول دیگر…حالا بماند اثار منتشر شده و مقالات و اداره مراکز فرهنگی در خارج و داخل ایران…و از همه مهمتر که در تاریخ موسیقی نسل سوم…هر جریان جدی و نو و تاثیر گذاری چه در زمینه مسائل تئوریک و چه در تولید موسیقی به نام لطفی پیوند خورده…مکتب برومند که پرورش دهند مشکاتیان و شجریان و لطفی و طلایی و دیگران است…با نا لطفی پیوند خورده و انها که میداند لطفی باعث راه یافتن و پذیرفته شدن بسیاری از ایشان به ان مکتب شده…و در کنار مجید کیانی جز اولین تعلیم یافتگان این مکتب است…کار زیبای نیست که لیست بالابلند اثار طرازاول ایشان را در اینجا بیاورم…نکته دیگری هم که درباره افت نوازندگی استاد گفته بودید و جمله قصار مشکاتیان عزیز .باید بگویم.که هنرمند ماشین نیست …انسان است و پیر میشود…مسلما لطفی کنسرت نیاوران لطفی عشق داند نیست…این را هر بچه ای که به موی سپید استاد نگاه کند می فهمد…اما همان کنسرت نیاوران که مشکاتیان با چهره سرخ و برافروخته از قبل از کنسرت در حیاط کاخ قدم می زد و در نیمه کنسرت برخاست و رفت…بعد از انتشار بسیار مورد قبول مخاطبان افتاد.و ابوعطاو همایونی که لطفی نواخت از لحاظ مطلب اجرا پر و زیبا بود.از رفاقت که گفتید…باید بگویم که مشکاتیان در شب اول نیاوران حرمت هم قطارش را حفظ نکرد و حداقل تا اخر ننشست که اگر بعدا در مورد ان حرف زد حداقل ان را شنیده باشد…مسلما اگر مشکاتیان هم بعد از سی سال دوری از ایران در محوطه کاخی که دور تادور ان را سربازان و مامورا ن اطلاعات احاطه کرده بودند کنسرت می داد همرا ه با تنش بود…مشکاتیان عزیز نباید در باره دار زدن لطفی در روی سن صحبت می کرد.چرا که در سالهای اخیر خودش به خودکشی تدریجی خود مشغول بود و نیز هنوز خاطره ان کنسرت کذایی که درا ن …بگذریم…روحش شاد .هرچند زندگی خصوصی هر هنرمند به خود او مربوط است و در جامعه ای اینچنیی اگر بشنویم که هنر مند برای گریز از درد و حرمان خودش را نابود کرده جای تعجب نیست.اما اینها را گفتم که بگویم شاید عموم مردم عاشق اسطوره سازی باشند و بعد از مرگ هنرمند تازه یاد او بیافتند و جنبه های منفی ان را در ذهن خود سانسور کنند.اما ان دسته از هنرمندانی که با ریز مسائل اشنا هستند داستان را جور دیگر درمی یابند.باید پذیرفت که هنرمندان را نباید همیشه در اوج تصور کرد اما هنرمند هم چه به واسطه شرایط اجتماعی چه بواسطه کاهش توانایی اجرا اگر سطح کاریش پایین امد نباید به ابزار و حیل دیگر برای جذب مخاطب پناه اورد…مگر شجریان امروز شجریان بیداد و عشق داند و دلشدگان و راست پنجگاه است…؟کسانی که فیلم اصلاح نشده و ظبطهای ادیت نشده این روزهای استاد را شنیده باشند می دانند..که پر است از نتهای خارج و فالش…هرچند که از لحاظ مطلب هم خالی از ان چیزهایی است که باید باشد…این ضعفها را نمی توان …با ساز اختراع کردن و مونتاژکردن سازهای مختلف با هم .. و ژست اپوزیسیون گرفتن … عکس گرفتن با خانم گوگوش و مصاحبه های تکراری تلویزیونی پر کرد.شاید دراین فعالیتها ذهن توده مردم که توانایی نقد فنی را ندارند وحتی نمیداند اثری که می شنوند در چه دستگاهی اجرا می شود.تاثیر گذار باشد.اما در ذهن مخاطب اگاه و هنرمندان توجیه جز برای دست و پا زدن برای در صحنه ماندن نیست….در سالهایی که لطفی به ایران برگشت و کلاس در س دایر کرد…تمام هنرمندان خاک پای مردم ایران!که در این سالها به امور خودشان مشغول بودند…برای اینکه از قافله عقب نمانند…یکباره به فکر جوانان وطن افتادند کلاس دایر کردند…از جمله اقای شجریان و طلایی و علیزاده و ….و جالبتر اینکه فرمت کلاسها و نحوه پذیرش هنرجو هم از سیستم مکتب خانه میرزا عبدالله گرته براداری شده بود…در این سالها به جز فعالیتهای فرهنگی اوای شیدا…استاد لطفی با انرژِی و پیوستگی مثال زدنی و با حساسیت و ارائه مطالبی بسیار بنیادی …به پرورش جوانان پرداختند…در باره سطح کیفی این کلاسها همین بس که بسیاری از دانشجویان موسیقی دانشگاهای موسیقی که در طی تحصیل به یاس و سرخوردگی رسیده بودند …و کسی نبود که عاشقانه به انها درس بدهد و به درد انها برسد…با حضور در این کلاسها جانی دوباره گرفتند…مشکلات نوازندگیشان توسط این استاد حل شد.در دانشگاه هنرهای زیبا قبل از امدن لطفی به ندرت کسی را ممی دیدیم که ساز به دست باشد…اما بعد از امدن لطفی همه در حال ساز زدن در حیاط دانشگاه بودند و حضور لطفی در ایران ..سطح کیفی دانشگاه هنرهای زیبا را بالا برد… حال اگر هنرجویی توقع داشته که به خاطر ایشان ان ۵۲هزار تومان شهریه را از ایشان نگیرند و به همین دلیل جایگاه لطفی در ذهن شریفشان خدشه دار شده مسئله ایست که از کوته نظر بودن عده ای ناشی می شود(اشاره به نظر حجت اشرف زاده در همین صفحه)این مسائل چیزیهای نیست که عموم مردم با ان در تماس باشند .و متاسفانه صرف علاقه به یک هنرمند خاص…می ایند و نظراتی میدهند و میروند…تاریخ ثابت کرده هر کس در این ملک بر جریان احساسات مردم سوار شده و از اب گل الود ماهی گرفته و در زمینه تبلیغ خویش هر روز به ترفندی دست زده …برای جلب نظر عموم مردم موفق تر بوده .اما این بدان معنا نیست که همه لایه های مردم چنین.می بینند.با این همه از یاداوری برخی از مسائل مربوط به زندگی مشکاتیان عزیز عذر می خواهم .چرا که قویا معتقدم هنرمند قدیس نیست و زندگی خصوصی اش به خودش مربوط است.اما وقتی خانم اوا به ذکر مسائلی پرداختند ناچار به گفتن شدم.به عموم مخاطبان که از دور دستی بر اتش دارند و ارتباطشان با مسائل هنر صرفا خرید اثار هنرمندان است توصیه می کنم که بهتر است همان مخاطب موسیقی بمانند و درگیر مسائل حاشیه ای نشوند…زیرا نظرات سلیقه ای و غیر کارشناسانه ایشان دردی از دردهایی است که جامعه هنری با ان درگیر است
گاهی اوقات انسان از برخی بزرگان حرف هایی می شنود که تمام وجودش به درد می آید. استاد شجریان خداوندگار موسیقی ایران زمین صرفا یک خواننده نیست که نوای ملکوتیش بر روح و جان آدمی می نشیند. ایشان بزرگیست که در لحظه لحظه ها همراه و غم خواره مردمش بوده و تحمل درد و رنج و ستم زمانه با حظور ایشان چه بسیار آسان تر می شده و به حق ثابت کرده که دوستدار و دلسوز مردم و کشورش و چه بسا الگوی بزرگی برای بزرگان است. و چنین شخصیتی باید برای چون لطفی که تمام دنیایش در اجرای کنسرت و پول حاصل از آن میگنجد جای تعجب باشد. کسی که معنای وسیع آزادی برای او فقط در گرفتن مجوز کنسرت و پخش آلبومش خلاصه می شود و حسادت در تمام گفتارش موج می زند. و با ۲۵ سال دوری از وطن از حال مردمش خبر ندارد و یا برایش اهمیتی ندارد. خرمگس چه می فهمد قصه ی پرواز عقاب چیست…
در بین مطالب فوق،وقتی نظرات آقای انارکی را خواندم ، دیدم پسندیده است که بر آن نقدی بنگارم..از تآییدات شروع می کنم که گفته بودند، هیچ هنرمندی قدیس نیست.که این البته بسیار روشنفکرانه و موثرست.زیرا باب نقد را برای هر کس در هر لباس و منصبی باز می کند. از طرف دیگر به زوایایی از خدمات و فعالیتهای آقای لطفی پرداخته بودند تا یادمان باشد که ایشان که بوده و چه تاریخی را پشت سر گذاشته است..قابل توجه کسانی که لطفی را تنها با این موضع اخیرش مورد نظر قرار داده اند.. واما بعد.. ایراداتی که به نقد آقای انارکی واردست را بازگو می کنم.. اگر هیچ هنرمندی قدیس نیست، پس چرا شامل حال لطفی نگشته است.در مطلب طویل آقای انارکی، حمایت و طرفداری ازاستاد تار ایران موج می زند..گویی مشکاتیان و شجریان قدیس نیستند اما جناب لطفی آری!..نظرات آقای انارکی بیشتر به حمایت نامه شبیه است تا نقد..من که هرچه جستم، ذره ای ایراد به آقای لطفی در آن ندیدم..کار را بدان جا رسانده بود که ضعف مسلم این روزهای تارنوازی آقای لطفی را هم توجیه کرده و آن را پوشانده بود..آقای انارکی! من هم قبول دارم که نمی توان همیشه در اوج بود.مساله این است که این گنده گوییهای جناب لطفی در اوج ضعیف نوازیهایش چه جای توجیه دارد؟ اگر این ادعاهایی که لطفی پس از بازگشت از آنسوی دنیا به زبان آورد، در سه دهه پیش و در اوج نوازندگیش به زبان می آورد، می گفتیم باری! ما مانده ایم این ادعاها چه نسبتی با این تن فرسوده و دست ناتوان او دارد؟!..مردم، مشکاتیان را به خاطر صداقتش دوست دارند و این که هیچگاه به دستگاه حاکمیت نزدیک نشد و از صله و صداقات آن بهره مند نشد!انکار آفتاب است که قرابت آقای لطفی را به دولتمردان، تلاش ایشان برای رنسانس هنری بدانی!!.هنر وقتی به وادی نیاز بینجامد، مبتذل می شود..لطفی اگر آبرویی دارد که حتمآدارد، آن را از سالها پیش به دست آورده است.هر چند معتقدم که اکنون دارد از مایه می خورد و در راه افزایش آن، هیچ گام بر نداشته است.. مسایل خصوصی مشکاتیان برای خودش می باشد..جوری صحبت کرده ای که مراعات آبروی او را کرده ای.که اگر دلیل بر رسوا گریست، خود بهتر می دانی که مشمول جناب لطفی نیز خواهد شد.هرچند نگاه قدیس به ایشان داری… زندگی نوازندگان سرشار از همین مسایل خصوصی ست..هرکس به نوع خویش..یکی را مبتلا و دیگری را تبریه نباید کرد..من هیچگاه آنچه را که به اشاره به زندگی مشکاتیان اشاره داشته ای، انکار نمی کنم.چراکه قدیسش نمی بینم.اما لطفی را پاک انگاشتن ، نشانه ی ضعف بینایی می دانم..نقد آقای انارکی شبیه به دفاعیات یک مرید نسبت به مراد و استاد خویش است..بسیار سوگیرانه و یک طرفه می باشد. واین برای کسی که خود را اهل خاص موسیقی! می داند، خوب نیست..
دوست عزیز…من نیز مانند دیگر کسانی که در جریان کار موسیقی هستند …زندگی اینده و همه انچه دیگران زندگی اش می خوانند را …در راه موسیقی قمار کرده ام..پس برای امثال من جایگاه هنری مشکاتیان عزیز و لطفی و شجریان…کاملا تثبیت شده است…وبا هیچ چیز قابل تخریب نیست…اما برای عموم مردم…که تمام مسائل را درهم میبینند اینگونه نیست…اگر امروز لطفی کلامی گفته که به مذاق عده ای خوش نیامده…فردا کس دیگری خواهد گفت…انوقت این عده این حق را به خود میدهند که یک هنر مند را به طور مطلق نفی یا قبول کنند…غرض از اوردن رزومه لطفی پاسخ به کاربری بود که گفته بود رزومه کاری اش مگر چقدر بلند است!و نیز خانم اوا که گفته بودند .قضاوت استاد ماندن شما بماند برای تاریخ….زندگی خصوصی هر کس دارای ویژگیهای خود است…در بالا هم ذکر کردم که مسائل پرویز مشکاتیان برای من هنرمند کاملا توجیه شده است…چون هنرمند در این جامعه قشر به حاشیه رانده شده است…و ناچار مثل مرغ اتش در ترجیح میدهد در اتش خود بسوزد…اما وقتی خانم اوا جمله قصار مشکاتیان را که شاید در فضایی خصوصی بیان شده ،عمومی کردند.ناچار شدم که به یاد اورم اگر هنرمندی روی سن برود هنرمند دیگری ان را نپسندد..دلیل بر دار زدن خود نیست…چرا که حداقل مشکاتیان در این امر ید طولایی دارد…لطفی هم …دارای زندگی خصوصی خود بوده…و متاسفانه این قسمت هنر برای عموم مردم جذاب تر است…اما در جامعه هنری نه در مورد مشکاتیان نه در مورد هر کس دیگری…این مسائل ذره ای از اعتبار هنرمند کم نمی کند…قضاوت و نقد کیفی و کمی اثار هنرمندان هم باید در یک فضای اکادمیک و تخصصی مطرح شود…نه در یک شکوایه که خانم اوا با گفتن این جمله که اقای لطفی یک ریز ساده هم نمی تواند بزند…سعی در نقد هنری ایشان دارند…خانم اوا حداقل به عنوان دختر یک هنرمند …باید توانایی تفکیک این مسائل را داشته باشد…در چند خط شکایت زمین و اسمان را به هم ندوزد…دیگر هنرمندان را هم مبرا نکردم از درد پیری و هزار چیز دیگر …به همین دلیل اشاره ای شد به کاهش کیفیت اثار پدربزرگ ایشان…که ان هم باز باید در فضایی تخصصی نقد …شود .اما در این نامه خانم اوا تمام این مسائل را با هم مطرح کردند تا جایگاه لطفی را تخریب کنند…که من هم چاره ای نداشتم که در برابر هر جمله ای که ایشان گفته اند …با همان لحن سخن گویم.و باز هم می گویم که در جامعه هنری ملاک کار هنری است …و زندگی خصوصی کوچکترین دخلی به هنر ندارد…و از این نظر مشکاتیان و لطفی و شجریان …نام خود را بر قله هنر ثبت کرده اند… و با بیان مسائلی از این دست جایگاهشان متزلزل نخواهد شد.
و شاید اگرخانم اوا انتقاد هایی را که داشته اند دسته بندی میکردند و بدور از شهید نمایی و جمله به جمله نقل میکردند و نقد میکردند .فضای بحث جور دیگری میبود…و رسانه ها و سایت ها ان را اینگونه داغ نمیکردند.در مورد رابطه مرید و مرادی همین بس…که خانم اوا و دوستداران استاد شجریان نیز تنها ان تصوری که خود ساخته اند را می بینند و نه واقعیت را…و از این هنرمندان چهره یک مبارز ملی ارائه میدهند و زیر پرچم ایشان سینه میزنند.پس نمیتوان نیات دورنی کسی را نقد کرد.شما گمان کن که اصلا من از اقای لطفی پول گرفته ام که اینها را بنویسم.!!!!در این صورت هم تنها میتوانید حرفهای من را نقد کنید نه نیات درونی من را.بسیاری از دوستان هم که در بالا از خانم اوا تشکر کرده اند …رابطه مرید و مراد با اقای شجریان دارند…اما نیات درونی هر کس به خودش مربوط است.در ابتدای کلام هم گفته ام درد این نیست که چرا خانم اوا به اقای لطفی پاسخ داده اند.درد این است که با کلی گویی و درهم گویی و تخطئه سعی در ایجاد فضایی متشنج دارند.هر کس که نظرات لطفی را درباره شجریان خوانده باشد.میبیند که به دور از هر گونه توهین و حاشیه سازی .نظرش را درباره فعالیتهای اخیر استاد صاف و پوست کنده گفته است.ای کاش خانم اوا هم با همان ادبیات پاسخ میگفتند و مسائل دیگر را چاشنی کار نمی کردند.اگر من و شما و عموم مردم حق داریم راجع به لطفی و شجریان و دیگران با توهین و بی توهین سخن بگوییم.ایشان هم حق دارند در مورد همکارش نظر بدهد.در مورد وابسته بودن لطفی به حکومت این ادعای شماست که میگویید مثل روز روشن است.اگر اقای شجریان در بی بی سی و در ان ور اب مصاحبه میکند و بیشتر پیرامون خودش حرف میزند تا وضعیت کنونی هنر در ایران…حداقل لطفی در داخل مملکت …جرات این را دارد که رویکرد دولت و شخص اول مملکت را راجع به موسیقی اشکارا به چالش بکشد و جواب بخواهد (برای اشنایی بیشتر میتوانید رجوع کنید به بولتن داخلی شیدا که در چند شماره مقاله ای با این عنوان از لطفی چاپ کرده است:ایا حکومت به موسیقی احتیاج دارد؟تا بر شما معلوم شود که انطورها هم که شما می اندیشید نیست.عدهای پز منتقد بودن میگیرند و عده ای واقعا منتقد هستند)هر کس صراحت لهجه ایشان را در این سلسله مقالات دیده باشد.در زمینه ادعای شما تردید خواهد کرد.
سلام بر دختر بزرگ مرد ایران پرویز مشکاتیان بزرگ
ممنون از این نامه ای که برای استاد!! لطفی نوشتی دقیقا حرف دل ما رو زدی
درو بر تو وبر خانواده معظم تو که برای موسیقی ایران هر کدامشون مانند یک دریای بیکران هستن
موفق باشی
استاد لطفی واقعآ دمت گرم .دستت درد نکند که حرف دل ما رو زد . شجریان خیلی دوست داشتم قبل از جریاناتش. البته از شماها هم انتظار دیگه ای ندارم .به هیچ کس اجازه نظری غیر از آنچه که شما دوست دارید نمی دید. اگه کامنت رو هم منتشر کنید فحاشی به من شروع می شه اما خیالی نیست چون . آب دریا کی شود ….
با سلام متاسفانه پیشگویی تون درست از آب در نیامد و سیل فحاشی به شما آغاز نشد و دیدید که اصلا کسی جواب شمارو نداد منهم که جواب میدم از باب یاد آوری است که :اینجا رو با رجا نیوز و فارس و …..امثالهم اشتباه گرفتید که سیل فحاشی امثال شما به نظر مخالف سرازیر بشه و اینکه کافر همه را به کیش خود پندارد…..
در ضمن:
مه فشاند نور و سگ عو عو کند………….هرکسی………
اصولگرایان سیاسی ، دستاویز خوبی برای خاموش کردن رقبای خود دارند و هر جا که می خواهند حریف را ضربه فنی کنند ، می گویند مگر نشنیده اید که امام فرمودند: روزی که دشمن از شما تعریف کند، باید بر خود شک کنید…البته من جسارت نمی کنم ودستگاه سیاسی کشور را دشمن هنر نمی دانم، هر چند مواضع آن در قبال موسیقی مشخص است..من در این فکر بودم که چه طور شده که تصویر و مواضع اخیر لطفی در سایتهای دولتی رجا نیوز، فارس و..اینقدر خودنمایی می کند؟..نیت لطفی را خیر می بینم اما همانطور که شجریان ،ابزار تبلیغی بیگانگان شده ، لطفی نیز خوراک رسانه های داخلی شده است. وگرنه سردبیر سایت رجانیوزکه صدای ساز پایور را از نی شبانان رمه دار تشخیص نمی دهد..حال اینچنین به اکرام لطفی پرداخته است!..من اعتقاد دارم که هنرمند به صرف اینکه خوب تار می نوازد یا آواز می خواند، حق عربده کشیدن در بلندگوهای سیاسی را ندارد، شجریان باشد یا لطفی! اگر خوب می خوانی ، خوب بخوان>اگر خوب می نوازی، خوب بنواز.. چرا سر در آخور سیاست کرده اید..کار هردوشان اشتباه است.هنرمند باید تنها هنرمند باشد وهنرمند بماند..سیاست،عامل تفرقه ی بین هنرمندان است.
dorood be shoma va motamediye aziz motamedi jan ye link midam khedmatet onja javabe ostad alizade o hamide motebasemo masuode behnood be naqde aqaye lotfi hast faqat f.i.l.t.t.e.r.e. http://khosousi.blogspot.com/ zendebashid:X
سلام دوست عزیز
به امید روزهای روشن برای موسیقی اصیل ایرانی
موفق باشید
با سلام خدمت آوای عزیزودلخوری از ]قای لطفی
من این متن را به نمایندگی از هنر دوستان استان کرمان مینگارم
آقای لطفی شما عددی نیستید که بخواهید در باره خداوند آواز این مرز وبوم نظر بدهید بقول لسان الغیب حضرت حافظ :
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس که در این آیینه صاحب نظران حیرانند
آقای لطفی ما که از طرفداران ودوستداران شما بودیم ودیوارهای اتاقمان مملو از عکس های جنابعالی بود اکنون حتی نوارهای عشق داند وراست پنجگاه و….را گوش نمیکنیم وعکسهایت را از دیوار اتاقمان زدوده ایم .
آقای لطفی موسیقی ایرانی هیچ نیازی به ساز تو و امثال توندارد چون حنجره طلایی استاد شجریان ترکیبی از کلیه سازهای موسیقی است و او به تنهایی میتواند کویر دل ما تشنگان موسیقی را سیراب نماید.
و اما آوا جان شما هم غم به دل راه مده چون بزرگان فرموده اند:
ما که چون دریای مواجیم پاک لق لق سگهای ولگرد را چه باک