تصنیف جدید استاد شجریان(زبان آتش) ، اهداف و تاثیرات در جامعه
۲۴ شهریور ۱۳۸۸

امروز تصنیفی با نام ” آزادی ” منتشر شد که طبق ایـــن خبـــر مجبور به حذف آن از این مطلب شدم.متنی که می خوانید قسمتی است از مطلب اصلی :
حتماً آگاهید که حدود ۱۰ روز پیش ، تصنیف دیگری با نام ” زبان آتش ” با صدای استاد شجریان در اعتراض به اتفاقات و جنایات بعد از انتخابات و کشت و کشتار جوانان و هم میهنان ساخته شد که در ادامه به بررسی این تصنیف و اهداف انتشار و تاثیراتی که این تصنیف در بین مردم گذاشت می پردازم .

بنده موضع خودم در رابطه با همگامی استاد با مردم معترض به نتیجۀ انتخابات و همچنین معترض به اتفاقات تاسف برانگیز بعد از آن را قبلاً تا حدودی در این مطلب و در قسمت های مختلف وبلاگ نشان داده ام اما خود استاد شجریان در مصاحبۀ اخیرش با صدای آمریکا دربارۀ اهداف ساخت تصنیف ” زبان آتش ” یا تصنیف ” تفنگت را زمین بگذار ” چنین جواب داد :
البته خبری نبوده است که کسی نداند ؛ همه می دانند ، اما اتفاقاتی افتاد که باعث تاسف است و نباید چنین اتفاقاتی در مملکت ما میافتاد و برای مردم نجیبی که به هر حال جوابی می خواستند برای سوالشان ، رفتار اینگونه بشود ، این قابل پذیرش و قابل تحمل نیست و تصاویر و فیلم هایی که من در رسانه های دیگر دیدم و آن وضعیتی که کشته شدگان در خیابان افتاده بودند و مردمی که کتک می خوردند اینها من را به قدری منقلب کرد که حدوداً نیمۀ تیر ماه بود که ناگهان این شعر فریدون مشیری یادم آمد و منقلب شده بودم و این شعر را برداشتم و یکی دو ساعتی وقت صرف کردم و این آهنگ را رویش گذاشتم و دادم به آقای درخشانی و گفتم که من بایستی یک حرفی بزنم ، اینجوری نمی شود که اینگونه دارد با مردم رفتار می شود و شعر فریدون مشیری فعلاً بهترین حالت را بیان کرده و من این آهنگ را رویش گذاشته ام و این را شما گوش کنید و اگر خوشتان آمد آن را تنظیم کنید ، ایشان هم خیلی خوشش آمد و موسیقی زمینه اش و تنظیمش را به عهده گرفتند….این تصنیف را در اختیار مردم قرار دادم تا مردم بدانند که با تفنگ ، با آتش حرف حسابی را نمی شود زد .حرف حسابی را جور دیگر باید زد ، بایستی نشست و صحبت کرد نه با تفنگ 
بحث های نابخردانه و نقدهای شتاب زده ای نسبت به این تصنیف و موضع استاد نسبت به شرایط کنونی در وبلاگ ها و سایت های مختلف و همچنین لجن پراکنی های مختلفی چون ایرنا و کیهان منتشر شد که نیازی به پاسخ به آنها نمی دانم چون معتقدم :
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
برخی از وبلاگ نویس ها هم پا را فراتر گذاشته و دست به انتشار مطالبی بیشتر طنز آلود زده اند که نمی دانم هدف اصلی شان چیست ولی مطمئن هستم که آنها حتی جزو دستۀ (آنکس که نداند و نداند…) هم نیستند!

اما به دور از انگیزه های مختلف انتشار این تصنیف ، بر همگان روشن است که با انتشار تصنیف های جدید استاد شجریان ، گرایش بسیاری از افراد جامعه ؛ مخصوصاً جوانان که تا قبل از این مشغول به گوش دادن موسیقی های کم ارزش و سطح پایین و بی محتوا بودند ، به موسیقی اصیل و ارزشمند و غنی ایرانی شد ، همچنین تاثیر موسیقیایی و هارمونی این تصنیف ها ، بیدار بودند هنرمندی محبوب و مردمی همچون استاد شجریان ، این قشر از هموطنان را بر ارزش و قدرت واقعی این هنر متعالی مطلع ساخت.
در هر حال تصنیف وطنی و آزادی خواهانۀ استاد شجریان بیش از هر چیزی این روزها بنده را یاد تصنیف های عارف قزوینی می اندازد ، آن اسطوره وطن پرست بی همتا. البته شرایط کنونی با شرایط دورۀ مشروطه بسیار متفاوت است خود عارف در قسمتی از دیوانش نوشته ” من زمانی دست به ساخت تصنیف های وطنی زدم که از هر صد هزار ایرانی حتی یک نفر هم نمی دانست وطن چیست ! “.اما مردم امروز…به راستی که محمدرضا شجریان جا در جای پای عارف قزوینی نهاده ، خداوند نگهدارش باشد.


این تصنیف که حدود ۱۰ روز پیش در اینترنت منتشر شد و بازتاب های گسترده ای هم ( چه درمیان طرفداران و چه در میان مخالفان ) داشت تصنیف ” زبان آتش ” بود. تصنیفی که با آهنگ ” مجید درخشانی ” و شعر ” فریدون مشیری ” در دستگاه شور ( آواز دشتی ) ساخته شد.تاثیر این تصنیف در معترضان به نتیجۀ انتخابات و اتفاقات بعد از آن ، به قدری زیاد بود که حتی خیلی ها آنرا با تصنیف مرغ سحر مقایسه کردند.

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو
ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزیست
زبان قهر چنگیزیست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر! گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید

تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا دادهست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظهی غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟

گرفتم در همه احوال حقگویی و حقجویی
و حق با توست
ولی حق را، برادر جان
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…
آهنگ : محمدرضا شجریان
تنظیـم : مجید درخشانی
شعـر : فریدون مشیری
برای دانــلود ایــنــجا کلــیــک کنــیــد
پی نوشت : با توجه به ایــن خــبر ، لینک دانلود تصنیف ” آزادی ” که به گفتۀ استاد شجریان نا آگاهانه منتشر شده ، از این مطلب پاک شد.لطفاً شما هم دیگر این تصنیف را به دیگران معرفی نکنید ، زیرا ممکن است امنیت اجتماعی استاد به خطر افتد.
مطالب مشابه :
ارسال شده در دستۀ : دانلود، مقاله
نوشته شده توسط : مهدی معتمد | نظرات (۰)

ایمیلشمانزد ما محفوظ واشتراکتانهرلحظهقابلانصرافاست.










