نقد یک خطاط در زمینه موسیقی ارزشی ندارد / در قزوین مرغ همسایه غاز است !

۷ مرداد ۱۳۸۸

روزنامه ” کیهان ” در تاریخ ۲۱ تیر ماه سال جاری ، در صفحۀ ۱۴ خود نوشته ای را از یک هنرمند قزوینی چاپ کرد ، نوشته ای مانند دیگر مطالب کیهان که دست کمی از چرندیات انصار حزب الله نداشت.آن شخص ” امیر عاملی ” بود ، کسی که بیشتر شهرتش را مدیون خوشنویسی است.آن نوشته هم آنقدر بی مغز و بی ربط و لجن آلود بود که در آن زمان به نظرم آمد ؛ حتی ارزش پرداختن هم ندارد ، اما وقتی دیروز در بخشی از گفتگوی هنریِ هفته نامۀ حدیث قزوین ، که با فرشید کاکاوند ( نوازنده تنبور و سرپرست گروه یادگار ) صورت گرفته بود ، مطلبی در جواب به این نوشتۀ هنرمند قزوینی از سوی یک هنرمند دیگر دیدم ، لازم دیدم تا آن را منتشر کنم.این جوابیه کوتاه بهانه‌ایست برای پرداختن به مشکلات فرهنگی و هنری قزوین و همچنین برای آشنایی هنردوستان با فرشید کاکاوند.رشید کاکاوند ، برادر بزرگتر فرشید را هم از ایـــن مــطلب وبلاگ بیشتر بشناسید !


گفتگو : حسین آذربایجانی

فرشید، فرزند میانی خانواده هنرمند کاکاوند است؛ نوازنده تنبور که به همراه دو برادرش، رشید و وحید کاکاوند، از فعال ترین هنرمندان موسیقی استان است و ماه گذشته علاقمندان موسیقی شهر را مهمان کنسرت گروه یادگار کرد.آوای تنبور نوازان یادگار در قزوین، یاد اسطوره ای ” تنبور نوازان شمس ” را زنده کرد و آرزوی تبدیل ” یادگار ” به ” شمس ” را در دلهای جوانان روشن که سرپرست گروه نیز با شور و حالی وصف ناپذیر به ما قول داد در راه برآوردن این خواسته از جان مایه گذارد.
فرشید کاکاوند، سرپرست گروه تنبورنوازان یادگار، از سال ۷۵ آموزش نوازندگی ساز تخصصی اش را نزد یکی از بزرگان موسیقی استان، سید کمال رضایی، آغاز کرد و بین سالهای ۷۷-۷۸ به مدت یک سال نزد نوربخش طاهریان مقام های تنبور را فرا گرفت. ‏

» فکر تشکیل گروه تنبورنوازان یادگار از کی شروع شد؟

بنا بر اعتقادات خاص من، تنبور برایم ساز مقدسی است و همیشه تلاشم این بوده که جایگاه خاصی برای این ساز در نظر گرفته شود. تازه شاید خیلی دیر این کار را کرده باشم؛ ولی باید شرایط دست به دست هم بدهد تا اتفاقی رخ دهد. این شرایط برای ما از سال گذشته دست به هم داد تا کار را شروع کنیم و اولین میوه‌اش کنسرت اخیر گروه یادگار بود.

» استقبال مردم چطور بود؟

بعد از اتمام برنامه، از واکنش های مردم می توان فهمید که شما چکاره بوده اید؛ واکنش مردم بعد از کنسرت به من نشان داد که کارم اثرگذار بوده و از آن راضی هستم. شکر خدا توانستیم آن چیزی را که هست نشان دهیم. ‏

» مسوولان می‌گویند از هر برنامه‌ای برای موسیقی حمایت می‌کنیم. حمایت‌هایی که از کنسرت شما شد راضی کننده بود؟


از تک تک دوستانی که کنسرت می‌دهند و دنبال مجوز می‌روند بپرسید؛ همه از ارشاد و انجمن موسیقی گلایه‌هایی دارند. شخص خاصی مد نظر نیست و شاید به خاطر نظام‌اداری باشد؛ ولی به نظر بچه‌های موسیقی، بعضی از خواستهای مسوولان ،زیاده‌خواهی است. من نوعی برای گرفتن مجوز باید از ۷ خوان رستم عبور کنم؛ باید سی دی بدهیم، سی دی باید تصویری باشد و … شاید هیچ وقت این مهم را مد نظر قرار ندهند که ارایه دهنده کنسرت کیست و چه سابقه‌ای دارد. اگر این کار را بکنند شاید خیلی از این مراحل دیگر نیاز نباشد؛ مثلاً اینکه هر بار حراست ببیند یا خیلی چیزهای دیگر.‏

» آنها هم می‌گویند مراحل اداری و روال کار این است.

نمی‌دانم چرا این “روال کار” فقط در شهر ما این گونه است؟ حمایت از هنرمندان در حرف خیلی خوب است؛ همه در حرف ما را حمایت می‌کنند، کنسرت بخواهیم، راحت مجوز می‌دهند و … ولی در عمل چیز دیگری می‌بینیم. ما حداقل ۸-۷ ماه الی یک سال وقت می‌گذاریم تا یک ساعت اجرا داشته باشیم؛ یعنی ۳ شب و ۳ تا یک ساعت. اولین مشکلی که روبروی ماست نداشتن سالن مناسب است. دوم، سیستم صوتی مناسب نداریم. سیستم صوتی مورد استفاده ما همان چیزی است که معمولاً در سخنرانی‌ها و جشن‌‌ها استفاده می‌شود. چه کسی باید اینها را تامین کند؟ خود بچه‌های موسیقی؟ با چه بود‌جه‌ای؟ در حرف همه حمایت می‌کنند؛ اما وقتی وارد عمل شدی، می‌بینی هیچ حمایتی نیست. ‏

» یعنی هیچ حمایتی از موسیقی نمی شود؟

ارشاد وقت حرف زدن می‌گوید: حمایت کافی از هنرمندان داریم؛ ولی این نیست. من که از سال ۷۵ به مدت ۱۳ سال است در عرصه موسیقی استان کار می‌کنم، چرا نباید بیمه باشم؟ من و برادرانم که از فعالترین هنرمندان موسیقی شهر هستیم، کارت هویت شغلی نداریم تا اگر جایی پرسیدند: شما چه کاره‌اید، بتوانیم ارایه دهیم؛چه برسد به آنهایی که کمتر فعال هستند. وقتی با سابقه ۵ سال تدریس در ارشاد برای گرفتن وام معرفی نامه‌ می‌خواهی، ارشاد این معرفی نامه را به تو نمی‌دهد. اینها چالش‌های مادی و منزلتی است که هنرمندان موسیقی شهرمان دارند و کسی نیست که به این دردها توجه کند. پیش تر گفته بودند، برای یک کنسرت مبلغ ۶۰۰ هزار تومان کمک می کنند؛ ولی برای ما بعد از هزار مصیبت تنها هزینه سیستم صوتی را دادند که آن هم کمتر از اینها بود. ‏

» همزمان با کنسرت شما، آقای مدرس هم کنسرتی در استان داشت. نظر شما در مورد این همزمانی چیست؟

متاسفانه مسوولان به جای حمایت از گروههای بومی مثل یادگار، همزمان با کنسرت گروههای بومی به گروههای تهرانی مجوز می‌دهند. مگر قزوین چقدر جمعیت مشتاق کنسرت دارد که اینطور آنها را نصف کنیم؟ درست است که برنامه آنها در زیباشهربود؛ اما آنها هم به امید تماشاچیان قزوین آمده بودند. چه کسی در ارشاد از مدرس سی دی تصویری خواست؟ ولی از ما…‏

» یعنی می خواهید بگویید از نظر مسوولان موسیقی استان، مرغ همسایه غاز است؟

کاملا؛ من تمام حرفم همین است. واقعا از اعطای مجوز به کنسرت آقای مدرس ناراحت نیستم و دوست دارم هر هفته در شهرم کنسرت برگزار شود. مشکل من اینجاست که چرا همزمان با گروه من؟ چرا این مهم نادیده گرفته می شود که “یادگار” یک گروه بومی است با امکاناتی در حد صفر؛ ولی یک گروه از تهران با امکانات آنچنانی می آید و همزمان با گروه من به آن مجوز می دهند. مسوولان توجه ندارند که فرهنگ استان را گروههای بومی خواهند ساخت، نه گروههای مهمان. اگر می خواستند به آن گروه مجوز بدهند، حداقل به من اعلام می کردند تا کارم را یک هفته به تعویق بیندازم. نه اینکه ابتدا بگویند “مطمئن باش به این گروه مجوز داده نمی شود و فعالیتت را شروع کن”. ما همه کارها را کرده بودیم و بعد چاپ پوستر و تعیین تاریخ اجرا تازه خبر دادند گروه مدرس نیز همزمان با گروه ما… ‏

» بیطرفانه بگویید آقای مدرس در رده بندی موسیقی کشور، کجا قرار می‌گیرد؟

ایشان یک بار در مصاحبه‌ای تلویزیونی گفته بود شاگرد مرحوم سروستانی است؛ ولی از دید بنده که شاید هم دلم پر باشد، این دلیل نمی‌شود ایشان را دارای شخصیت موسیقایی دانست. داشتن صدای خوب دلیل براین نیست که شما در زمینه موسیقی موفق باشید.

» همانطور که داشتن ساز خوب، دلیل برنوازنده بودن آدم نیست؟

دقیقاً همینطور است. یک ساز خوب هیچ وقت یک آدم عادی را نوازنده خوب جلوه نمی‌دهد.‏


» یکی از انتقاداتی که به کنسرت اخیر شما وارد بود، نداشتن افراد متخصص در زمینه‌های مرتبط، از جمله صدا برداری و نورپردازی بود. گروه اجرای نسبتاً خوبی داشت؛ اما صدای سالن اصلاً مطلوب نبود.

ما مجبوریم سالن کتابخانه امام خمینی را بگیریم؛ چون می‌دانیم آخر سر پولی نمی‌ماند که بخواهیم کرایه‌ سالن بدهیم. سالن کتابخانه را هم ارشاد لطف می‌کند و می‌دهد؛ البته سالن خوب که در قزوین اصلا نداریم. تنها یک مورد توانستیم در تشریفات خوب کار کنیم که آن هم شماره زدن روی صندلی‌ها بود تا نظم سالن رعایت شود. یکی دیگر از اجبارهایی که گفتم نبود متخصص صدابرداری موسیقی است و باید با حداقلی که هست بسازیم با علم به اینکه تمام کار ۸-۷ ماهه ما در گرو صدای خوب است.

» از پوشش خبری رسانه‌ها درباره موسیقی قزوین راضی هستید؟ ‏

راضی نیستم. به خصوص در مورد خبری که در نشریه حدیث در مورد کار ما چاپ شده بود. اولاً از شما و سردبیر محترم تشکر می‌کنم که برای کار ما ارزش قائل شدید و همچنین همکار شما که وقت گذاشت، حضور پیدا کرد و کار را از نزدیک دید؛ اما گروه یادگار نیازمند نقد علمی و اصولی است. می‌توانستید نواقص واقعی کار ما را ببینید و براساس اصول علمی و تخصصی عملکردمان را نقد کنید. من وقتی در مورد روزنامه‌نگاری تخصص ندارم، نباید در این زمینه خبر تهیه کنم یا آن دوست محترم که در زمینه موسیقی تخصص ندارد، باید خبرنگاری‌اش را بگذارد در زمینه‌ای که تخصص دارد. اگر من و گروهم را به صورت علمی و اصولی نقد کنند باعث افتخار است و در سوابق کاری خودم می‌توانم آن را به جایی ارائه کنم.‏

» تخصص دوست ما در زمینه سینما و تئاتر است؛ اما لطف می‌کنید با ذکر مصداق بگویید کجای مطلب ایشان اشکال داشت؟

مثلاً در گزارشی که چاپ شده نوشته‌اند “چرا ساز کمانچه نبود” و این را یک نقص قلمداد کرده‌اند. من از ایشان می‌پرسم این را با کدام معیار علمی سنجیده‌اید؟ یک نفر دیگر هم می‌تواند ادعا کند ساز و یولن نبود یا آکاردئون نبود. روی چه حسابی و با کدام دلیل می‌گویید کمانچه نبود؟ یا اینکه نوشته‌اند “نوازنده دف خسته شده بود” من نمی‌دانم خود نوازنده این موضوع را به گزارش نویس شما گفته بود؟ یک نوازنده حرفه‌ای که با نیم ساعت ساز زدن خسته شود باید دورش را خط کشید، یا در جای دیگری نوشته‌اند فلان قطعه “شاد بود” دقت داشته باشید عروسی نیست، کنسرت موسیقی است و استعمال چنین لفظی بی‌اطلاعی نویسنده از موسیقی را می‌رساند. تنها نقصی که در آن خبر به درستی اشاره شده بود، تاخیر شروع کنسرت بود. آن هم وقتی همه مشکلات سالن دست به دست هم می‌دهند، سرپرست گروه مجبور می‌شود به خاطر ارایه بهتر، کار را دیرتر شروع کند. ما داریم در عصر اطلاعات زندگی می‌کنیم که به راحتی از طریق اینترنت و خیلی چیزهای دیگر می‌توان به اطلاعات دست یافت. کسی که می‌خواهد از موسیقی قزوین اطلاعاتی بگیرد، لازم نیست به شهر ما سفر کند؛ در اینترنت جستجو می‌کند و به سایت نشریه حدیث می‌رود. وقتی چنین نقدی را بر یک کنسرت ببینند، درباره کنسرت و اصلا وضعیت موسیقی این شهر چه فکری می‌کنند؟ چنین نقدهای ضعیفی است که باعث می‌شود برخی گروهها با نگاه کاسبکارانه پایشان به قزوین باز شود.

» منظورتان گروه آقای مدرس است؟

بله. وقتی می‌بینند منتقد موسیقی این شهر اینقدر سواد موسیقیایی دارد، می‌گوید سطح موسیقی شهر قزوین همین قدر است. چنین گروههای ضعیفی به قزوین می‌آیند و خرابکاری‌هایی می‌کنند که درست کردنش گریبانگیر ما گروههای بومی می‌شود. کارهایی می بینیم که به اسم تمام موسیقی‌ و تمام هنرمندان تمام می‌شود. چرا آقای مدرس به خودش اجازه نمی‌دهد در سالن‌های معتبر تهران کنسرت بگذارد؟

» معلوم است؛ سالن‌های معتبر تهران مثل تالار وحدت هرکسی را راه نمی‌دهند. بگذریم، به نقدهای “غیرعالمانه” اشاره کردید. اخیرا یکی از شاعران استان، نامه سرگشاده‌ای خطاب به محمدرضا شجریان در کیهان چاپ کرده است. نظر شما در این رابطه چیست؟

اگر همان ناسزانامه‌ای باشد که من دیده‌ام، به عنوان یک نوازنده و آهنگساز فقط یک جمله می‌توانم بگویم و آن اینکه ایشان فقط بر مبنای سلایق شخصی آن را نوشته‌اند. معمولاً ذائقه کوکاکولا پسند، خیلی سخت می‌تواند آب خنک را قبول کند. من به جرات می‌گویم استاد شجریان سلطان بی‌بدیل آواز ایران است. نقدهای غیر تخصصی ارزش پرداختن ندارد. بهترین نقدها آن است که در حیطه تخصصی خودش باشد؛ یعنی نقد یک خطاط در زمینه موسیقی همان قدر ارزش دارد که نقد یک آهنگساز در زمینه خطاطی یا سینما؛ من حق دارم فقط در زمینه موسیقی نظر بدهم.

» در زمینه تبلیغات کنسرت اخیرتان چرا ضعیف‌ عمل کردید؟

ما ۵۰۰ هزار تومان هزینه پوستر کردیم و خود بچه‌های گروه یک هفته تمام پوستر چسباندند؛ ولی یک ساعت بیشتر روی دیوار نماند و بلافاصله روی آن پوسترهای دیگر چسبانده می‌شد. پنجاه شرکت تبلیغاتی هست که روی پوستر شما پوستر می‌زنند. به یک روزنامه هم مراجعه کردیم که برای تبلیغات پول زیادی از ما گرفت.

» مشکلات عجیبی داشته اید.

مشکلات جالبی هم داشتیم؛ یکی این بود که حتی برخی افراد که در هنر و موسیقی حرفی برای گفتن دارند، می‌گفتند بهتر است این کنسرت به دلیل وقایع بعد از انتخابات لغو شود. چرا کنسرت لغو شود؟ چرا سینما‌ها و آموزشگاههای موسیقی به مدت یک ماه تعطیل نشوند؟ مشکل دیگر اینکه از میان ۸۰۰ نفر تماشاچی این ۳ شب اجرای ما، به اندازه انگشتان دست از اهالی موسیقی استان در میان جمعیت دیده شدند. نمی دانم چرا خود بچه های موسیقی از موسیقی شهر حمایت نمی‌کنند؟ ‏

» در میان بچه های گروه، نوازندگان تنبور کم سن و سالی دیده می شدند. اینها شاگردان خود شما بودند؟

۷-۸ نفرشان از شاگردان خودم بودند که تنها ۲-۳ نفرشان از ابتدا با من کار کرده اند. اغلب جای دیگری شروع کرده و بعد پیش من آمده بودند. از شاگردان خودم بچه هایی متولد ۶۹ یا ۷۲ و… داشتیم که کاملا گیرا و دلنشین ساز می زنند.

» گروه تنبور نوازان یادگار از نظر شکل و محتوا در قزوین کار تازه‌ای بود. آیا می‌توانیم منتظر گروهی مثل “تنبورنوازان شمس” باشیم؟

این گروه اولین نبود. پیش‌تر هم در سال ۷۷ اولین کنسرتی که خود من رسماً با گروه آقای رضایی داشتم، گروه تنبور نوازی بود؛ اما به دلایلی پیگیری نشد. تمام سعی ما بر این است که ادامه بدهیم و داریم رایزنی‌هایی می‌کنیم که این کنسرت در شهرهای مختلف هم اجرا شود. بعضی شهرها برای اجرا از ما دعوت کرده‌اند. وقتی شما در مقابل افکار عمومی چنین انتظاری را از ما مطرح می‌کنید مسلماً تلاشمان برای پاسخ در خور به این انتظارات افزون‌تر خواهد شد. ‏

» نظرتان درباره ی سطح حرفه ای نوازنده های جوان قزوین چیست؟ با این نوازندگان می شود به چنین قله ای رسید؟ ‏

یکی از مشکلات موسیقی قزوین این است که خیلی از بچه‌ها غوره نشده مویز می‌شوند و می‌گویند “من دیگر با گروههای بومی قزوین کار نمی‌کنم، فقط با تهران کار می‌کنم.” در صورتی که این نیست. خیلی از گروههایی که در تهران کار می‌کنند از لحاظ تخصصی و سطح حرفه ای کار به گرد پای گروههای قزوین هم نمی‌رسند.

» و حرف آخر؟ ‏

اینکه چطور از شرمندگی اعضای گروه بیرون بیایی؟ من نوازنده داشتم که ۸ ماه تمام در گرما و سرما، برف و باران از هشتگرد حداقل هفته ای ۲ جلسه برای تمرین آمد. خودمان را گول نمی زنیم. همه در یک سطح زندگی هستیم. این بنده خدا هم کرایه راه داده و هم وقت گذاشته؛ آخرش که چه؟ شکر خدا هیچ کدام از این ارگان های متولی فرهنگ و هنر “ندار” نیستند. من چطور باید به روی اعضای گروهم نگاه کنم که هیچ انتظاری نداشتند و هیچ وقت تنهایم نگذاشتند؟ ولی من سرپرست گروهم و پیش خودم وجدانی دارم. چطور باید این زحمات را جبران کنم؟ این فقط عشق است که بچه های بومی قزوین را متمایز می کند از افرادی که بخاطر درآمدهای آنچنانی می آیند و در این شهر کنسرت می دهند.
یک سوال از تمام مخاطبان و به ویژه مسوولان محترم دارم: اینکه ما برای کنسرت یادگار ۸ ماه تمام کار کردیم و خون دل خوردیم. جایی که گرفتن مجوز کنسرت گذر از ۷ خوان رستم است، کدام آدم عاقل ۸ ماه اینطور کار می کند با علم به اینکه هیچ چیزی گیرش نمی آید. منظورم مالی نیست. خیلی چیزهای دیگر. شما می روی و با این همه مصیبت یک کنسرت برگزار می کنی. بعد هم می روی در خانه ات می نشینی؛ همین!




:: :: :: :: :: :: :: :: :: :: :: ::


مطالب مشابه :


ارسال شده در دستۀ : زندگی‌نامه، قزوین
نوشته شده توسط : مهدی معتمد | نظرات (۲۹)

از این مطلب استفاده کردید؟ مشترک خوراک آواز شوید تا هیچ مطلبی را ازدست ندهید.

به وسیله‌ی ایمیل:
ایمیل‌شمانزد ما ‌‌محفوظ‌ واشتراک‌تان‌هرلحظه‌قابل‌انصراف‌است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)


۲۹ نظر در “نقد یک خطاط در زمینه موسیقی ارزشی ندارد / در قزوین مرغ همسایه غاز است !” ثبت شده.شما هم دیدگاه خود را توسط فرم زیر بیان کنید.

  1. محمدرضا نوشت:

    سلام

    مطلب را در حدیث قزوین خواندم. خوشحال شدم که این شاید پاسخی باشد برای این جناب عاملی که فکر می‌کند کجای دنیا به ایشان بند است؟

    توهین به استاد شجزیان برای هیچ هنر دوستی قابل تحمل نیست.

    ممنون

    [پاسخ]

  2. محمد/وبلاگ بیداد نوشت:

    رادیو ایران در برابر استاد شجریان زانو زد

    پیروزی استاد شجریان بر رسانه دروغ

    “در وبلاگ بیداد”

    [پاسخ]

  3. موج سبز نوشت:

    صدها نامه پستی مردم قزوین در اعتراض به کودتا

    صدها تن از مردم قزوین با ارسال نامه‌هایی به رئیس مجلس و نمایندگان این شهر، خواستار ابطال انتخابات، برگزاری مجدد آن و آزادی زندانیان سیاسی شدند.
    گزارش «موج سبز آزادی» از قزوین حاکی است صدها تن از مردم شهر قزوین و شهر صنعتی البرز با ارسال نامه‌هایی به علی لاریجانی، رئیس مجلس، و محمدحسن ابوترابی و قدرت علیخانی، دو نماینده این شهر در مجلس هشتم، خواستار بازگشت آنها به خواسته‌های ملت شدند.
    خواسته‌هایی که در این نامه‌ها به آنها اشاره شده، شامل نایستادن در برابر خواست ملت، ابطال انتخابات قبلی، برگزاری انتخابات مجدد، آزادی زندانیان سیاسی و محاکمه مجرمان حوادث اخیر بوده است.
    گزارش «موج سبز آزادی» حاکی است این نامه‌ها از طریق پست ارسال ارسال شده و شهروندان قزوینی هنوز از رسیدن نامه‌ها به نمایندگان و رئیس مجلس مطمئن نشده‌اند. اما پیگیر نتیجه‌ی درخواست خود از نمایندگان هستند.

    [پاسخ]

  4. یک هنر جوی موسیقی نوشت:

    حرف اظافی نزن بچه جون تو برو دنبال مطربی آخرش هم هیچ

    [پاسخ]

  5. فرهاد نوشت:

    آوای شیدا منتشر کر د.

    کنسرت همنوازان شیدا(اجرای چاوش ۶) و کنسرت بانوان شیدا(اجرای چاوش ۸)

    http://www.shayda.info/

    [پاسخ]

  6. مِیتی نوشت:

    استاد کنکور را چه کردی ؟


    یاورش را استاد کردیم

    [پاسخ]

  7. جستار نوشت:

    شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
    مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
    محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
    خطوط منحنی خنده را خراب کنید
    طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
    مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
    دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
    مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
    در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم
    مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
    مگر سماجت پولادی سکوت مرا
    درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
    بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
    اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید

    [پاسخ]

  8. م نوشت:

    من با این عاملی بارها صحبت موسیقایی کردم و عشق شجریان است و تو بیت رهبری هم شعر میگه. تو مسجد سوخته چنار جلوی من و حزب اللهیها میگه موسیقی حرامه اونوقت همه کاستهای شجریان رو حفظه چند رو ی نامرد

    [پاسخ]

  9. هزار گلخانه آواز (استاد شجریان) نوشت:

    سلام
    هزار گلخانه آواز با “گنبد مینا” به روز شد.
    تشریف بیارید.
    رهی واحدنژاد

    [پاسخ]

  10. مصطفی نوشت:

    سلام. من اگرچه از صدای استاد شجریان لذت می برم امافکر میکنم که ایشان نسبت به قبل کمتر اثر بیاد ماندنی برجا گذاشته اند یا شاید من نشنیده ام.
    درضمن با خط مشی سیاسی ایشان مخالفم. مخملبافها و شادمهرها در دل مردم جایی ندارند.

    [پاسخ]

  11. بیداد نوشت:

    حتما بخوانید:
    http://bydad.blogfa.com/post-115.aspx

    [پاسخ]

  12. گروه رودکی نوشت:

    http://www.roodaki.blogfa.com

    [پاسخ]

  13. شاهکار آریایی نوشت:

    مقعدی نمانده که پاره نشده باشد

    بروزم

    [پاسخ]

  14. مجید نوشت:

    سلام
    اگر استدلالتان همین است
    من هم می گویم نقد یک خطاط و شاعر توسط یک نوازنده ی قرطی ارزشی ندارد!
    ×××
    فعلا که {…} شجریان برای همه روشن شده
    دیگه این حرف ها چیه؟

    [پاسخ]

  15. علی نوشت:

    یا به روز کن یا جمع کن
    این چه مسخره بازی است درآوردی


    علی آقا به خدا وقت نمی کنم ؛ برنامه ریزی کرده ام انشاالله از نیمۀ دوم شهریور ماه که سرم خلوت تر می شود از خجالت دوستان و عزیزانی چون شما ، که به وبلاگ سر می زنید و مطلب تازه نمی بینید در بیایم

    [پاسخ]

  16. سمانه نوشت:

    اصالت خطاطی خیلی بیشتر از موسیقی است اکثر خطاطان معروف عارف و عالم و شاعر هستند ولی یه نوازنده یا خواننده هر چه قدر هم خوب باشه بالاخره یک مطرب بیش نیست.

    [پاسخ]

  17. فاطمه نوشت:

    سلام

    یک سوال از حضورتون داشتمم

    آیا استاد شجریان ترانه ای رو به نام زبان نگاه از هوشنگ ابتهاج خونده اند که قبل از انقلاب با ارکستر ملی اجرا کرده باشند؟
    اگر دارند لطف کنید اهنگساز و تنظیم کننده رو هم معرفی کنید

    ممنون میشم پاسخم رو در وبلاگتون یا به ایمیلم ارسال نمایید.

    منتظرم


    فاطمه خانم ، اگر منظورتان همان شعرِ : نشود فاش کسی، آنچه میان من و توست…. باشد ، بله ؛ مثل اینکه استاد شجریان این شعر زیبا را در بیات ترک اجرا کرده اند که اسم آن برنامه هم ” برگ سبز ۲۷۹ ” است ، سعی می کنم آن برنامه را برایتان پیدا کنم باید از یکی دو نفر که احتمالاً دارند پرس و جو کنم…به محض پیدا کردن اثر برایتان ایمیلش می کنم.

    [پاسخ]

  18. [وب‌گل] نوشت:

    آقا ما نظر ندادیم خاطر ِ عالی مکدّر نشود! سر می‌زنیم هر بار که دستِ‌مان به وب برسد.
    زادروز ِ علیزاده مبارک!


    خواهش میکنم وب‌گل جان ! مایۀ خوشحالی حقیر است که سر می زنی.ما هم همیشه به وب‌گل سر میزنیم…

    [پاسخ]

  19. فاطمه نوشت:

    ممنون

    [پاسخ]

  20. هزار گلخانه آواز (استاد شجریان) نوشت:

    سلام
    وبلاگ هزار گلخانه آواز با جان عشاق به روز شد.
    منتظر حضور سبزتان هستم.

    [پاسخ]

  21. سیاوش تی نوشت:

    سلام دوست عزیز
    ضمن تشکر به خاطر زیبا نگاری شما و حسن انتخاب شما
    از شما دعوت میکنم به دیدار از آستان جانان و شنیدن باران اثر جاوادان استاد شجریان
    با تشکر

    [پاسخ]

  22. فاطمه نوشت:

    سلام

    از اثر جدید استاد شجریان البوم رندان مست هم بنویسید

    [پاسخ]

  23. محسن نوشت:

    دوست عزیز سلام
    وبلاگ خوبی تو زمینه ی موسیقی آماده کردی.من هم تازه کارم رو تو این زمینه شروع کردم.اگه اهل تبادل لینک بودی خبرم کن و بگو من شما رو با چه عنوانی لینک کنم.

    [پاسخ]

  24. صالح یوسفیان نوشت:

    جناب آقای معتمد سلام
    به دنبال مختصر شرحی بر کیفیت تحصیل این آلبوم بودم که استاد شجریان با شاملوی بزرگ کجا و در کدام کیفیات ملاقات کرده اند و قص علی هذا که به وبلاگ شما برخوردم. در پستی که برای آلبوم رباعیات خیام ماحصل هنرآفرینی شاملوی بزرگ و محمدرضای شجریان تدوین کرده اید قابل عرض نکتی چند در نظر داشتم که گذاری گذرا خالی از لطف شاید نباشد.
    نثر نخستین قسمت پست ارسالی جنابعالی لفظ ” گوینده ” را برای احمد شاملو در بر داشت که به ضعم حقیر سو معنا بر حسن الظن در این جا غالب است. چرا که گوینده اگر در نگاه ثانی هم به معنای امروزی از این لفظ برداشت شود, خود ظلمی به نفس ماست که نه از شاملو که شناسه اش در جهان فراخی دارد کم می شود که از اعتبار بینش ما در او کاسته می شود.
    خرسند از آن ام که مدایح اش بی صله است و ابراهیم اش هنوز از آتش بیرون نیامده و خاطره اش بر درخت از خنجری در دستان آیدا هنوز جاری است و بی قراری ماهان اش هنوز حدیثی مرموز برای ماست…

    در باب پست اخیر هم گفتنی چنین دارم:

    ” ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/ جامه ی کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم
    گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید/ گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم “

    هنر خاصه موسیقی بزرگتر از آن است که گاه نامه ای یا روزنامه ای بتواند نظری در سایه اش بنویسد. کارنامه ی شجریان زلال تر از هر گزافه ای است.

    سپاس از خوانش بی تردید

    سپاس از خوانش بی تردید

    [پاسخ]

  25. سورنا نوشت:

    سلام حال شما؟؟

    من وبلاگ شمارو تو بلاگفا دیدم

    وبلاگ خوبیه آفرین

    اگه خواستین یه سر به من هم بزنین

    وبلاک من در مورد داستانها و حکایات و اطلاعات عمومی

    [پاسخ]

  26. کامران حدادی - وبلاگ آواز دل نوشت:

    موسیقی در همه جا به جز تهران وضعیت فاجعه باری دارد.

    [پاسخ]

  27. فاطمه نوشت:

    زنده باد استاد شجریان یگانه آزاد مرد موسیقی ایران!

    مصاحبه استاد شجریان با صدای امریکا

    تازه ترین تصنیف ایشان، یکی از موارد بحث و نگاه استاد در مورد مسایل پیرامون انتخابات ایران بود که ایشان گفتند : چه کسی است از آنچه که گذشته بی خبر باشد. رفتار اینگونه جواب مردم شریف ایران نبود، صحنه هایی که دیدم بقدری مرا منقلب کرد که به یکباره شعر فریدون مشیری به یادم امد و گفتم باید حرفی بزنم و ساکت نمانم

    اینها دیگر نمی توانند مملکت را اداره کنند، فقط می توانند کنترل کنند
    و….
    مصاحبه در سایت
    http://www.miladnasa2004.persianblog.ir/

    [پاسخ]

  28. مهدی میرترابی نوشت:

    سلام خوشحال می شم به پیام چکاد سربزنین
    با تصنیف حالت برای دریافت یا دانلود به روزم و اگرمایل بودین برای تبادل لینک

    [پاسخ]

  29. شاهکار آریایی نوشت:

    راهپیمایی سبز روز قدس

    سر اومد زمستون،شکفته بهارون

    گل سرخ خورشید اومد و شب شد گریزون

    آفتابکاران آماده اند.

    [پاسخ]

ارسال دیدگاه :

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.