عارف قزوینی که بود ؟ – قسمت اول
بعد از پخش یکی از قسمت های سریال شهریار که در آن تصویر مبهم و بسیار نا مناسبی از عارف قزوینی به نمایش در آمد بنده هم باید به سهم خودم یک مطلبی در شکایت به این موضوع می نوشتم که متاسفانه وقت لازم را نداشتم.تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم عارف را به علاقه مندان همانطور که بود بشناسانم ، نه آنطور که دیگران می خواهند.دوست نداشتم عارف را با سیاست های رسانه غیر ملی آمیخته کنند که متاسفانه کمال تبریزی ، نه تنها عارف ، بلکه ایرج میرزا ، ملک الشعرای بهار و دیگران را هم قربانی بزرگنمایی شخصیت شهریار کرد.چطور می شود که شهریار ۲۰ -۲۵ساله ی کمال تبریزی، که در این سریال نقش یک فرد معصوم و بی گناه را بازی می کند ، همه اساطیر شعر ما را نصیحت و به راه راست هدایت می کند؟.ایرج میرزا را به بی ادبی شعر هایش محکوم میکند (بنده شخصاً با این محکومیت موافق هستم چون اکثر شعرهای ایرج میرزا هزلیات است از این دلیل هم بگذریم بنده حداقل به خاطر توهین هایی که به عارف قزوینی کرده با او بسیار مخالفم.)،از شعر ملک الشعرای بهار ایراد می گیرد و عارف قزوینی را به هوس بازی و تجاوز به حقوق مردم و هزار چیز دیگر محکوم و او را بخاطر این کارها ترک و با او قهر می کند و عارف برای اینکه شهریار جوان او را تحویل بگیرد منت او را می کشد!.یک ضرب المثل که همیشه در این مواقع مطرح می شود این است : “سیاست پدر و مادر ندارد”.برای اجرایی شدن یک سیاست هر کسی در بین راه قربانی می شود حالا اگر شخص عارف قزوینی ، شخصی آزادیخواه که سالیان دراز برای رسیدن به مشروطه مشقت های بسیاری تحمل کرد و چه تبعیدهایی که نکشید ، باشد.بنده اصلاً با شهریار مخالفتی ندارم و خیلی از اشعارش را هم دوست دارم ، نکته جالب این سریال هم در اینجا است که با کمی دقت در برخی از قسمت ها دیده میشد که خود آقای شهریار شعرهای خودش را اشتباه و بدون قافیه می خواند! اگر هم فکر آمیخته بودن سیاست را در این سریال از سرمان بیرون کنیم تنها یک دلیل برای بزرگنمایی های سریال شهریار می ماند و آن هم خود کمال تبریزی است.حس همشهری گرایی آقای تبریزی نباید طوری در سریال نمود پیدا می کرد که برای بالا بردن شخصیت شهریار دیگران را به پایین بیاورد.

برویم سراغ زندگی عارف و منش و رفتارش تا دیگر خوتان نسبت به موضع این سریال قضاوت کنید.زندگی نامه ای که خواهید خواند از دو کتاب مشاهیر قزوین و سرگذشت موسیقی دانان قزوین جمع آوری شده که از همین جا از آقای مهدی نور محمدی به خاطر زحمات بی دریغی که برای تالیف این کتابها کشیده اند تشکر کنم . قبلاً در مطلب خاطراتی از موسیقی دانان یک کتاب از ایشان معرفی شده بود.به علت طولانی بودن زندگی نامه عارف و ضرورت بر کامل نوشتن آن ، بنده مجبور به سه قسمتی کردن آن شدم.در بین قسمت اول و قسمت دوم ، چند تصنیف عارف را که توسط دیگر هنرمندان بازخوانی شده است ، برای دانلود منتشر می کنم.در ارتباط با همین موضوع ، از همه دوستان (مخصوصاً وبلاگ نویسان و صاحبان فن ) عاجزانه می خواهم که اگر از عارف تصنیفی دارند که بازخوانی شده ( غیر از موارد : از خون جوانان وطن لاله دمیده-شجریان ، آمان-شجریان،چه شورها-بنان،چه شورها-اقبال آذر و افتخار آفاق-شجریان ) آن را در محیطی آپلود و یا آنرا به ایمیل وبلاگ ارسال کنند تا هم به اسم خودشان در وبلاگ بگذارم و هم یک مرجع مناسبی برای تصنیف های عارف به وجود آید.
ابوالقاسم عارف قزوینی شاعر ملی و انقلابی و مبارز راه آزادی که از سخنوری و شعر و موسیقی و خوشنویسی بهرۀ کافی داشت ، در سال ۱۲۵۷ (تاریخ تولد عارف توسط آقای نورمحمدی از ثبت احوال استعلام شده و قطعاْ این تاریخ صحیح است )شمسی در قزوین پا به عرصۀ وجود نهاد.پدرش ملا هادی وکیل بود که به وکالت عدلیه اشتغال داشت.عارف سه برادر داشت که دو تن آنها از او بزرگتر بودند.به علت ناسازگاری اخلاقی و عدم تفاهمی که بین پدر و مادر عارف بود ، بیشتر اوقات این زن و شوهر به دعوا و ستیز سپری می شد و همین امر زندگی را از ابتدای کودکی بر عارف که روحی بسیار حساس داشت تلخ و ناگوار می ساخت.بعلاوه پدر عارف کارهایی کرده بود که اثر این کارها یک عقدۀ روحی در عارف ایجاد کرده بود و به همین خاطر ، عارف به طور آشتی ناپذیری با پدر خود دشمن شده بود و هرگز نام او را به نیکی یاد نمی کرد و شاید بخشی از روحیۀ بد بینی که تا پایان عمر با او بود ناشی از تلخی های دوره کودکی و خصومت بین پدر و مادر و اعمال پدر وی باشد.پدر عارف وکیل دعاوی بود.لازمۀ شغل وکالت داشتن تقوا و پرهیزگاری است و گویا پدر عارف عاری از این صفات بوده و حقوق موکلین خود را ضایع می کرده که همین لغزشها در روحیۀ حساس عارف اثر ناگواری بر جای گذاشت.
عارف از کودکی دارای استعداد سرشار هنری و صدایی دلکش و حنجره ای بی مانند بود.پدر عارف به میزان استعداد خارق العاده عارف از تربیت او غافل شد ولی نسبت به فکر خود و تربیت آن دوره کوتاهی نکرد و چون موسیقی و خوشنویسی از هنرهای رایج آن دوران بود عارف را برای فراگیری این دو هنر ترغیب و تشویق کرده و در این راه وظیفۀ پدری خود را به انجام رساند.
« آموختن موسیقی و ردیفهای آوازی ایران»
پدر عارف او را در سن سیزده سالگی برای آموختن موسیقی نزد استاد حاجی صادق خرازی که یکی از محترمین قزوین بوده فرستاد.عارف مدت چهارده ماه نزد استاد خود به تحصیل در این فن کوشید و چون صدایی مناسب داشت و تحصیل موسیقی موافق ذوق او بود،کلی و جزئی آن را آموخت و به رموز آن واقف شد.روش آموزش عارف این بود که استاد او برای هر آواز شعری داشت که مناسب آن آواز بود و عارف این اشعار را در دفترچه ای یادداشت می کرد و از روی آن دفترچه به تمرین و مشق آواز می پرداخت.پس از فراگیری ردیفهای آوازی ، مرکب خوانی را نیز آموخت و تحصیلات موسیقی خود را تکمیل کرد.
«آموختن خوشنویسی»
عارف از دوره کودکی و نوجوانی در مکتبخانه های آن زمان نزد سه استاد به نامها شیخ رضا شالی ، شیخ علی سکاک و محمد رضا کتابفروش به تحصیل خوشنویسی پرداخت.و حسن خط را به جایی رساند که در سن چهارده سالگی ، خط او را برای عبرت و سر مشق اعیان زادگان قزوین به صورت قطعه نگه میداشتند.
«نوجه خوانی پای منبر میرزا حیسن واعظ»
بدین ترتیب عارف در هر دو هنر خوشنویسی و موسیقی آموزش های لازم را دید و چون دارای حنجره داودی بود همین امر سبب شد پدرش به این فکر افتد که از این نوجوان هنرمند در جهت مقاصد خود بهره برداری کند و با این کار سرپوشی بر خطاهای خود که در شغل وکالت انجام داده بگذارد.به همین خاطر عارف را به شغل روضه خوانی گمارد.در آن هنگام نوحه خوانی پیش درآمد و مقدمه روضه خوانی محسوب میشد.به همین جهت عارف را به میرزا حسین واعظ که مردی فاضل و ادیبی بی نظیر بود سپرد تا پای منبر وی نوحه خوانی کند.عارف از روی اجبار پدر علی رغم میل خود،مدت دو،سه سال در پای منبر میرزا حسین واعظ به نوحه خوانی پرداخت به طوری که خود عارف در سرگذشتش نوشته بخاطر همین دو،سه سال نوحه خوانی دوران کودکی ، در آخرت توشۀ قابل توجهی برای خود تدارک دیده است.پدر عارف با این تصور که او روضه خوان خواهد شد ، با داشتن دو پسر بزرگتر ، عارف را وصی خود قرار داده و در مجلس جشنی وی را معمم کرد.این اعمال پدر که هیچ یک مورد علاقه و سلیقه عارف نبود سبب شد که در او یک عقده و ناراحتی روحی بوجود آید و به همین علت همواره به پدر خود بدبین بود و از او به زشتی یاد می کرد و چون دارای روح حساسی بود،چنان طغیان و عصیانی کرد که پس از مرگ پدر ، به هیچ یک از خواسته های او جامۀ عمل نپوشاند و عکس آن رفتار نمود.در این مقطع،بقدری در انتقام جویی و برهم زدن آشیانۀ پدری افراط کرد که حتی از برادران خود نیز دوری کرد بطوریکه حتی نخواست بفهمد روزگار برادرانش به کجا خواهد کشید.در سرگذشتی که خود به رشته تحریر درآورده معتقد است که تمام بدبختیهائیکه در زندگی دچار شده اولاً ناشی از نارضایتی روح پدر از او بوده که بر خلاف میل او رفتار کرده،ثانیاًبخاطر بی توجهی به اوضاع و احوال برادران خود بوده که سراغی از ایشان نگرفته است.به دلیل همین بی توجهی به برادران،روزگار معامله غریبی با عارف کرد،بطوریکه بعدها با چندین نفر دوست و مانوس شد که هر یک برای او رفیقی مهربانتر از برادر بودند و هر کدام خود را کشتند و عارف را داغدار مرگ خود کردند.اصولاً یکی از عجایب زندگی عارف این است که با هر که مانوس شده یا خودش را کشته یا مقتول شده،یا سرش را بریده اند و یا بر دار رفته است.گویا روزگار خواسته است که وی را همیشه داغدار ببیند.

«تحصیلات عارف»
پدر عارف که می خواست عارف روضه خوان شود، او را برای تحصیل علوم دینی در حوزه های آن زمان به تحصیل گماشت.بهمین خاطر عارف در دوران نوجوانی در دو مدرسه ” التفاقیه” و “شیخ الاسلام” به تحصیل پرداخت و مقدمات،صرف و نحو،جامی و سیوطی را آموخت.استاد او در آموختن جامی و سیوطی “میرزا حسین قزوینی” معروف به خیاط بود که انسانی فاضل و دانشمند و از آزادی خواهان قزوین بود.در این دوران ، عارف با کلیات سعدی انس و الفت زیادی پیدا کرده و خود نیز اشعاری میسرود که بیشتر رنگ و بویی مذهبی و عشقی داشت که همگی از بین رفته و از آن ایام جز چند نمونه باقی نمانده است.تحصیل در این مدرسه موافق ذوق عارف نبوده و به اجبار پدرش بود،به همین سبب بعد از فوت پدرشت تحصیلات را نیمه کاره رها کرده و از مدرسه خارج گردید.

«آشنایی با شاه ، اشراف و درباریان»
عارف در سن هجده سالگی به تهران رفت. به علت داشتن صوت داودی ، به زودی مورد توجه محافل اشراف و درباریان قرار گرفت و حتی آوازۀ او به گوش مظفرالدین شاه رسید.
این مطلب ادامه دارد ….



سلام دوست عزیزم
امیدوارم حالتون خوب باشه
مجله قدیمی ها شماره ۸۴ در وبلاگ انتشار یافت
خوشحال می شوییم ببینید
موفق باشید
خدا نگهدار
“بنده شخصاً با این محکومیت موافق هستم چون اکثر شعرهای ایرج میرزا هزلیات است”دوست من شما هم که مانند کمال تبریزی قضاوت کردید.
شعر های ایرج میرزا را بخوانید
ملک الشعرا درباره ایرج او را به سعدی نو تشبیه کرده.
منظومه عارفنامه او نیز سرشار و غنی از مفاهیم انتقادی اجتماعی است
نه هزلیات.
منظومه زهره و منوچهرش نیز بسیار زیباست.
سلام علی آقا
ممنون از این که نظر خودتان را مطرح کرده اید.بنده تمام چیزهایی که گفته اید خوانده ام و باور کنید بعضی از شعرهایش به قدری در من تاثیر کرده که اشکم را گاهاَ درآورده.مثل شعر قلب مادر :
داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ……………..
ولی متاسفانه ایرج میرزا به خاطر اینکه از قوم قجر بوده و عارف در یکی از کنسرتهایش که در مشهد برگزار شد و در قسمت های بعدی مطلب درباره آن مینویسم به قاجار ها و خیانت هایشان اعتراض کرده.این عارف نامه را نوشته و هیچ چیزی غیر از هزلیات در آن نیست.
این مطلب عیناَ از دیوان عارف نقل می شود:
بدستور کلنل در تابستان ۱۳۰۰ شمسی عارف کنسرتی در باغ ملی مشهد برپا کرد که درآمد آن صرف ساختن آرامگاه فردوسی شد.در این کنسرت عارف به شدت به قاجاریه حمله کرد ترانه های او اثر غریبی در مردم کرد آنها که بدبختیهای گوناگون دوره قاجاریه پیش چشمانشان مجسم شده بود به دست زدنهای پیاپی پرداختند.
در این میان یک نفر به عنوان اعتراض از مجلس خارج شد و آن هم ایرج میرزا بود که به خاندان خود بسیار تعصب داشت.
این کنسرت عارف موجب شد که ایرج مثنوی ” عارف نامه ” را علیه او بسازد.
ولی من هم درباره زیبا بودن بعضی از شعرهای ایرج میرزا با شما مواقم و منظور من در مطلب همان عارف نامه است.
لطفاَ دید منفی نداشته باشید.
سلام


وبلاگ قمرالملوک بمناسبت اولین سالگرد درگذشت بانو الهه با بیش از ۴۰ ترانه و تصنیف از ایشان به روز شد
با حضور گرمتان سرافرازم کنید
بهتر است منبع مطلب نوشته شود
آقا حمید سلام
اگر به ابتدای مطلب دقت کنید منابع که دو کتاب(سرگذشت موسیقی دانان قزوین و مشاهیر قزوین )است نوشته شده است.
با درود
مطلب ارزنده ای بود.
سپاس فراوان
آمارت تا ماه قبل از ۱۵۰ نفر تجاوز نمیکرد یک مرتبه از ۱۷۰۰ بالاتر رفته دلیلی داره جز تقلب ؟
این رو باید از ارسلان آزادی پرسید
او مطمعنم جوابم را خواهد داد
سعی کن آمارت را تصیح نمایی تا وبلاگت را تصیح نکردند
دوست عزیز
شما بنده را با همایون ادیب اشتباه گرفته اید هر چند شک دارم خود همایون ادیب هم باشید.
درست است که آمار بازدید کنندگان وبلاگ آواز در زمان سکون از ۴۰۰ نفر بیشتر نمیشد ولی بنده یادم نمی آید که در ۱ سال اخیر این بازدیدها به ۱۵۰ رسیده باشدحالا شما چطوری دیده اید که ماه قبل آمار ۱۵۰ بوده خدا می داند.
آقای ارسلان آزادی هم هر نظری بدهند ما آن را ملاک قرار خواهیم داد و بهتر است شما کاسۀ داغ تر از آش نشوی همایون جان!
آقای معتمد عزیز
سلام
دیشب که خبرنامه ی پست ویژه اولین سالگرد ارتحال الهه را فرستادم فرصت نکردم که تشکرم کنم از اینکه یادی از شادروان ابوالقاسم عارف قزوینی بزرگترین و موثرترین شاعر ملی ایران در سده ی اخیر کردید .
مقاله ی شما را باجان ودل خواندم و در چند باب لازم میدانم که توضیحاتی خدمتان عرض نمایم .
یکم – در خصوص اینکه فرمودید اگر آواز هایی به غیر از آنهایی که ذکر فرموده بودید دارید ،خدمتان عارضم من در وبلاگ قمرالملوک طی پستی با ×نام عارف یا شیدا مسئله این است × لینکی به آلبوم پنجه ی دشتی آقای ارشد طهماسبی از سایت وزین هارمونیا داده ام که مشتمل بر ۵ تصنیف از شادروان عارف در نغمه ی دشتی است و به غیر از آن تصنیف شانه بر زلف پریشان ایشان را هم با صدای آقای گلچین لینک داده ام که اگر باب طبع جنابعالی بود شما هم آنها لینک دهید.
http://www.ghamarelmolok.blogfa.com/post-42.aspx
دوم -در خصوص فیلم شهریار هرچه گفتید در و گهر بود ودر قبال عارف کوتاهی بسیار بود و بدون آگاهی از ایشان دیالوگ نوشته شده بود و همچنین گریم شده بود !! برای مثال آنجایی که عارف در سالهایی که دوره ی مارش جمهوری اش بود(۱۳۴۲ه.ق)تصنیف از خون جوانان وطن(مربوط به دوره دوم مجل شورای ملی) را بعنوان جدید ترین ساخته اش میخواند یا پس از ترور عشقی ایرج میرزا در منزل عارف بود و محفلی دوستانه . که با وجود خصومت های پیشین بنظر من اینچنین چیزی امکان پذیر نیست !!!! و همچنین آنطور که گفته اند عارف یکی از مغرور ترین شاعران بود و بغیر خوودش هیچ کس را قبول نداشت بقول خودش // وحید عصر خودی عارف . . . الخ// و اینچنین کرنش و تواضع در مقابل شاعر جوانی که تنها هنرش گفتن غزل عاشقانه است بحث انگیز است . حتی در خاطرات عارف به خامه خودش در جایی به ملک الشعرا هم پرخاش میکند (البته تنها کسی که بنظر صاحبنظران کارش مورد پسند عارف بود علی اکبر خان شیدا بود ر.ک خاطرات عارف به خامه خودش/بخش تاریخ تصنیف ساختن من)
در مورد گریم هم باید بگویم عمامه ای که بر سر عارف فیلم بود نه آن عمامه ای است که بر سر عارف اصلی بود (با اسلاید ها مقایسه کنید!!)
سوم- در مورد عارف و ایرج باید بگویم که سروده شدن عارفنامه بدین قرار است که ایرج عمله ی (کارمند) اداره ی مالیه خراسان بود و جنبش کلنل پسیان هم در خراسان بود (البته ایرج از حامیان ایشان بود )مرحوم عارف برای تبیین و حمایت از راه کلنل به از طهران به مشهد میرود (ایرج : شنیدم من که عارف جانم آمد / رفیق سابق طهرانم آمد) <آنطور که از بیت بر می آید عارف و ایرج تا آن موقع دوست بودند> ایرج میرزا بمناسبت این دوستی انتظار داشت که عارف به منزل او برود و بگفته ی خودش بهترین اطاق خانه و حوله و شراب ناب و . . . را برای پذیرایی از عارف مهیا کرده بود و به کلفت و نوکر هم سپرده بود که اگر عارف آمد او را از در نرانند و جالب اینجاست که در این چند بیت آغازی عارفنامه ،ایرج ،عارف را جناب مولوی خطاب مینماید که نشان از مرتبت شعری عارف دارد ولی عارف بمناسبت اینکه مبارزات کلنل ضد حکومت قاجار بود و ایرج هم شاهزاده بود از رفتن به خانه ایرج امتناع نموده و در ژاندارمری مشهد (پایگاه کلنل) و باغ ملی مشهد که محل برگذاری کنسرتهایش بود مسکن میکند (ایرج در دو جا به این نکته اشاره دارد اول آنجایی که صحبت از بچه ژاندارم میکند و دوم در این بیت که با سانسور اینگونه میشود : ندانستم من ای . . . . . . / که منزل میکنی در باغ . . .) این اولین دلیل از وجود اختلاف فیمابین این دو دوست بود و دیگری اینکه در شب کنسرت که آواز با عارف بود و پیانو با مشیرهمایون شهردار ، عارف سلام و احوالپرسی گرمی با ایرج نمی کند و در آواز این بیت را میخواند /چو چغد بر سر ویرانه های شاه عباس _ نشست عارف و لعنت به گور خاقان کرد . . ./ که خاقان لقب فتحعلی شاه جد ایرج بود و بنا بگفته ای در آن شب این تصنیف هم خوانده شد <رحمی خدای دادگر کردی نکردی/ فرصت به ابقای قجر کردی نکردی> و این چند موضوع دست به دست هم دادند که شعله ی کین و خشم ایرج خرمن آبروی عارف را هدف بگیرد به گفته ی کسانی که در آن مجلس بودند ایرج گفت نشته و ننشته داشتم به پیانو ی مشیر همایون گوش میدادم که اقا لعنت بگور خاقان فرستاد . . . . و آنجا بود که پایه ی عارف نامه پی ریزی شد.
(ادامه دارد)
با این توضیحاتی که رفت بنظر من سرودن عارفنامه توسط ایرج که هزل وهجو بخشی از طبعش بود و در گفتن پروایی نداشت کار دور از انتظاری نیست ولی این بدین معنا نباشد که من از ایرج حمایت میکنم ، خیر بلکه این عملش را تقبیح میکنم ولی از منظر کسی که علاقمند به تاریخ معاصر این مرزوبوم است و کم و بیش به سرودن شعر و تحقیق در ادبیات دست میزند نمی توانم از غنای ادبی و تاریخی عارفنامه صرفنظر کنم .
چهارم – اگر در این مقاله ی وزین که به زیور طبع آراستید مستقیما از تاریخ حیات عارف بخامه خودش استفاده نمایید ×چون موضوعات از زبان خود عارف بیان شده است ×بر غنای کارتان افزوده میشود
پنجم – باز هم عنان سخن از دستم خارج شد و به زیاده گویی دست زدم(البته میخواستم برای شما دوست عزیزم در آوردن مصداق سنگ تمام بگذارم )ازینکه باعث شدم که سرتان درد بگیرد پوزش میخواهم



منتظر نظرهایتان هستم .
شب خوش
همواره پاینده باشید
آقا مرتضی
خیلی سپاسگذارم از حظورتان در وبلاگ آواز و نظر ارزشمند و موشکافانتان.
تمام مطالبی که اعلام کرده اید صحیح و متین است.بنده شخصاَ خیلی استفاده کردم و بر معلوماتم افزودم.
تصنیف ها را هم دارم دانلود می کنم و ان شاالله یکی دو روز آینده منتشر می کنم.
تا اینجا فکر کنم ۸ تصنیف در اختیار دارم و یک نفر هم ابراز آمادگی کرده که باید ببینم نتیجه آن چه می شود.
در مورد شرح حال عارف هم حتما متنی در این رابطه در مطالب بعدی خواهم نوشت.
باز هم از نظر شما متشکرم.
با درود
سلام





با عرض تبریک میلاد با سعادت امام زمان(عج) را به شما
آقا مهدی خان معتمد تشکر از مطلب خوب و خواندنی که نوشته بودید از شاعر بزرگ قزوینی که تمام اهالی استان قزوین به داشتن چنین شاعری به خود می بالند.
آن فردی هم که به عنوان ایرج میرزا مطلبی نوشته بود نباید شما را زیاد ناراحت کند. احتمالا ایشان از مردم استان قزوین مورد…… قرار گرفته اند که اینقدر ناراحت شده اند.
از اینکه به وبلاگ بنده تشریف آوردید نیز از شما دوست عزیز تشکر می کنم.
یاحق
سلام آقا مهدی
بنده هم نیمه شعبان را به شما و همه دوستان عزیز تبریک می گویم و به همین مناسبت موسیقی وبلاگ را عوض کردم.
در مورد آن شخص هم حق با شماست.
عالی بود.خسته نباشید
دو وبلاگ نویس قزوینی اینجا را با چاله میدان اشتباه گرفته اند. آیا شما دو نفر نشاندهنده فرهنگ قزوین هستید که این همه عبارات زشت را در قالب سه نقطه بیان میکنید.فکر میکنید خواننده ها نفهم هستند که نفهمند شما چه میگویید.
دوست عزیز این حرفا چیست که می فرمایید.
به نظر من جواب اینجور آدمها را همینطوری باید داد .خودتان بهتر از من می دانید که اگر آن نظر را حذف می کردم و جوابی به آن نمیدادم آن شخص به مقصودش میرسید.ولی حالا همانطور که شایسته بود جوابش را گرفت.آن سه نقطه را هم همانطور که آن شخص گذاشته بود در جواب به او گذاشتم.ولی باز هم از همه دوستان مخصوصاَ از شما به خاطر اینکه مجبور به این کار شدم معذرت می خواهم.
سلام
چقدر با حال جواب این یارو را دادی . دمت گرم
همت جان به خدا من جواب این فرد را نداده ام در دیوان عارف آمده و من هم در جواب به توهین این شخص مریض که موجب این همه ناراحتی شده دادم.
سلام مهدی جان من از سال ۸۴ به وبلاگت سر میزنم.منتظر بودم در مورد من هم بنویسی که بالاخره نوشتی. نمی شد از این ایرج ملعون چیزی ننویسی؟
تو مگر دیوان من را نخواندی که همان اولش نوشتم : دوچیز کمر من را شکست و پیرم ساخت. یکی عارف نامه ایرج میرزا و دیگری مرگ کلنل.
میگم این تصنیف های ما رو زودتر منتشر کن شاید یک خورده طرفدار پیدا کردیم آن زمان که از هر ۱۰۰ نفر یک نفر نمی دانست وطن چیست.
جواب اون شخص پلید را هم خوب دادی . من می دانستم که تو میخواهی آن را در اینجا منتشر کنی آن را سرودم.
باز هم می آیم. فعلا خدانگهدار تو همشهری!!
چشم عارف جان
باز هم بیا منتظرم
واقعا برای این دو قزوینی متاسفم که اینگونه در وبلاگ موسیقی اصیل حرفهای رکیک میزنند. صاجب وبلاگ فکر میکند جواب آن شخص را داده . نمی فهمد که مطلب اصلیش به خاطر زشت گوی هایش و حمایت از یک زشت گوی دیگر هدر رفته است . تاسف بار تر آنکه آن یکی قزوینی ادعای دین و دینداری هم دارد.
قصد دارید اینگونه قزوین را نشان دهید!!!!!!
وبلاگ آواز را به وبلاگی مودب می شناختیم!!
شاید قزوینی دیگر باعث این وضعیت شده است؟!
۲۸مرداد همه را به یاد روز سیاه کودتا علیه دولت دکتر مصدق می اندازد.
اما سالروز تولد هنرمند گرامی، اشکان کمانگری هم ۲۸ مرداد است. به همین
مناسبت(ها!) اشکان کمانگری به درخواست “سرای مهر”، ساز و آوازی ارسال
کرده است که ضمن سپاس از ایشان، تقدیم می شود:
ساز و آواز دشتی
آواز: اشکان کمانگری
کمانچه: سینا جهان آبادی
نی: پاشا هنجنی
غزل آواز: سعدی
سلام
به زودی لیستی از کارهای عارف پیدا میکنم و همین جا برایت می نویسم .


ممنون از شما دوست گرامی.
آقای معتمد
از شما بعید است که چنین الفاظ زشتی را در یک کار هنری -فرهنگی بکار بگیری.
دوستان عزیز و ارجمند وبلاگ آواز
اصلاً فکر نمیکردم که پاسخ گفتن به یک فرد گستاخ اینچنین شما را ناراحت کند و به واکنش وادار نماید به همین دلیل این نظر را حذف کردم و از همینجا از همه شما معذرت می خواهم.
ولی من و آقا مهدی گل که از دوستان بنده هستند و شما قضاوت بدی کرده اید نسبت به ایشان،کاری جز دفاع از شخصیت خود و شهرمان نکرده ایم و هر کسی هم جای ما بود از این بدتر می کرد .به هر حال امیدوارم با حذف این نظر این قائله ختم به خیر شود و بیشتر از این کسی ناراحت نشود.
فکر کنم آن شخص هم جواب خود را گرفت و امیدوارم دیگر سعی بر توهین به مردم قزوین نداشته باشد.متاسفانه باید بگویم جهت جلوگیری از انتشار اینگونه نظرها در وبلاگ بنده مجبورم باز هم تائید را برای مطالب فعال کنم.
سایت فروشگاه آثار سیاوش قمیشی مایل به تبادل لینک با شما می باشد . در صورتی که شما نیز مایل به تبادل لینک می باشید لینک ما را با نام ( فروشگاه آثار سیاوش قمیشی ) در سایت خود قرار دهید سپس لینک خود را در قسمت ارسال پیوند سایت ما ثبت کنید تا تائید شود و در سایت قرار گیرد. با سپاس
گفت و گوی «پیام سروش» با «سامان شجاعی» سرپرست گروه «نوای صبا» در رابطه با اعضای گروه و مراکز توزیع بلیط کنسرت «علی جهاندار»
http://payamesoroush.blogfa.com
سلام
وبلاگ هزار گلخانه آواز با معرفی ردیفهای آوازی آلبوم آستان جانان به روز شد.
منتظر حضور سبز شما هستم.
ارادتمند
رهی واحدنژاد
آقای مهدی معتمد
بهتر است روش دیگر همشهریان در منش شما اثر نکند
با تشکر
درود
به مناسبت زادروز بتهون شرق ، حسین علیزاده
با مطلبی تحت عنوان “کسی که موسیقی در او خلاصه می شود” به روزم…
******** ********
ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را
تا زمانی بی زمانه جام می بر کف نهیم
بشکنیم اندر زمانه گردش ایام را …. (سنایی)
آقا مهدی
ممنون از مطالب خوب شما
به نظر شما اینکه جواب یک فرد را مثل خودش داده اید فرقی بین شما و ایشان وجود دارد؟
ضمنا بهتر است هر چه به نظر خودتان میرسد انجام دهید. نظر دیگر دوست شما اصلا صحیح نیست.
سلام
میخواستم بنده رو راهنمایی کنید..
چگونه بنده نیز در وبلاگ خود قسمت آخرین مطالب وبلاگ را در انتهای وبلاگ قرار بدم.
آیا کد خاصی دارد؟ ممکن است کدش را در اختیار حقیر بگذارید و دقیقا بفرمایید کجای وبلاگ قرار بدم؟!
با تشکر و منتظر راهنمایی شما
و دیگر همین!
واقعا عالی بود.
دست مریزاد و خسته نباشید… و ما نیز مستفیذ…
و بی صبرانه منتظر گزارش شما از شب دوم کنسرت همایون
سلام
ممنون از مقاله
اما اینجا داره توانایی بالای شعر گفتن ایرج میرزا نادیده گرفته میشه درسته که ایرج میرزا در شعرهاش ادب را رعایت نمیکرده! اما ایشون در قالب شعری سعدی شعر میگفته و بر اساس یک تحقیق از نظر شعر گفتن در این قالب بعد از سعدی نفر دوم هست.
سلام دوست عزیز
بنده هیچ چیزی را نادیده نگرفته ام . هر چیزی که مربوط به ایرج میرزا رابطه اش با عارف بوده را نوشته ام . فن شعرگویی ایرج میرزا را هم کسی نمی تواند منکر شود.
با تشکر از نظرتان
این علم موسیقی برای من خوش شهادتیست
من مومنم شهادت وایمانم آرزوست
(مولانا)
سلام
درود بر شما
بسیار لذت بردم دوست قدیمی
سر عشق بروز شد
سخنرانی حکیم حسین محی الدین الهی قمشه ای درباره موسیقی (دانلود )
عنوان آخرین مطلب اینجانب است
از نظر زیبایتان استفاده خواهم نمود
یا حق
سلام
مطلبتون خیلی قشنگ بود قسمت دوم و سوم رو کجا میشه پیدا کرد؟
چرا دانلود قسمت دوم و سوم (عارف که بود) را برای پست الکترونیکی من ارسال نمی کنید
دوست گرامی ، مطلب کامل ” عارف قزوینی که بود ” به زودی در وبلاگ آواز منتشر میشود و حتماً برای پست الکترونیک شما هم ارسال خواهد شد.
خیلی ممنون