ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۹۰ ساعت : ۰۱:۴۹ ، توسط : مهدی معتمد در دستۀ : خبر, مقاله

Lotfi کم‌لطفیِ لطفی، یادداشتی از آوا مشکاتیان خطاب به محمدرضا لطفی

شش سال از روزهایی که محمدرضا لطفی به ایران بازگشت، می‌گذرد.روزهایی که نوید آینده‌ای روشن را برای موسیقی ایران می‌داد. روزهای امید بود و شوق.همه جا سخن از جمع شدن دوباره اساتید موسیقی ایران و خلق دوباره آثار ماندگار و بدیع بود.خیال اتحاد مجدد به ذهن‌ها رسید… زهی خیال باطل!
وطنم ایران، ای عاشقان و کنسرت‌های گروه شیدا و دیگر مجموعه‌ها از لطفی به بازار آمد؛ ولی هیچکدام راست پنجگاه، به یاد عارف، عشق داند و… نشد.این آثار به سرعت از از یاد علاقه‌مندان رفت و آنطور که باید مورد اقبال دوستداران موسیقی ایرانی قرار نگرفت.
همزمانی بازگشت لطفی به ایران با برگزاری  انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ و حرف و حدیث‌های مختلف پیرامون آن، اظهارات عجیبش در محافل و مجامع مختلف، از جشنواره موسیقی فجر و گفته‌هایش درباره کمانچه و کمانچه نوازان گرفته تا مصاحبه‌های جنجالی‌‌اش، همچنین نیش و کنایه‌هایی که در چند سال اخیر به هم‌قطاران و همکاران سابق و از همه مهمتر دوستان گذشته خود عرضه می‌دارد، اکنون لطفی را به اعماق حاشیه رانده. اما آخرین گل‌واژه‌های استاد بازخوردهای بیشتری نسبت به صحبت‌های قبلی‌اش داشت.از نمونه این بازخوردها می‌توان به این متن اشاره کرد.از اهالی و نزدیکان موسیقی ایران و کسانی که معمولاً پیکان صحبت‌های محمدرضا لطفی آنان را نشانه گرفته هم فکر می‌کنم این اولین بار است که (آنچنان که در ادامه می‌خوانیم) کسی واکنش صریح و رسمی داده باشد.
آوا مشکاتیان دختر زنده یاد پرویز مشکاتیان، سکوت را شکست و دیروز متنی را در جواب به آخرین صحبت‌های محمدرضا لطفی و در مقام دفاع از پدر و پدربزرگش نوشت که در ادامه می‌خوانیم :
AvaMeshkatian کم‌لطفیِ لطفی، یادداشتی از آوا مشکاتیان خطاب به محمدرضا لطفی
به سالِ پار، نگاشتم چند خط و نبرد‌م حتی نامی‌ از کسی‌ که زمانی‌ زخمه‌هایش بر تارهای تار می‌توانست دلت را بلرزاند، ترنمی به چشمانت بنشاند و بی‌خویش‌ات کند در این روزگار همه خویش‌پرست! اما در این هنگام به روشنی می‌گویم که می‌خواهم از کم‌لطفیِ لطفی‌ بگویم؛ بر خودش، هنرش، مردمانش و رفیقان و همرهانش.
استاد لطفی! اگر شما حرمت بزرگوار پدرم ندانستی، من دختِ خاندانی‌ام که حرمت می‌شناسند، پس هنوز می‌خوانمت استاد! قضاوتِ بودن یا نبودنش یا بهتر بگویم استادماندنِ شما بماند برای تاریخ.
هنوز به یاد دارم شوقی را کز آمدن شما در چشمان مهربان پدرم دیدم. به یاد دارم ظهری را که به دیدارتان آمد به رسم رفاقتِ دیرین. پدرِ من هیچ‌گاه «رفیق» را «سیاسی» نکرد!! چیزی که شما بودید. و اکنون از معنای‌ هر دو بازماندید. که دگر نه پیرو آن فکرید کز برایش از این سرزمین گریختید و نه معنای‌ حقیقی رفیق می‌دانید. و خوش به روزگار من و آئین که تا هستیم، سرمی‌افرازیم به غرور از حرمت‌ مردمی که پرویز می‌دانست.
باری، او رفت با دستان هنرمندش و ماند نغمات زیبایش. و شما؛ همان دوست که پرویز آن همه دوستش می‌داشت، نه تنها کلامی به مهر برای خاندان من ننگاشتید در آن هنگام سوگ، که آن کذب‌های خنده‌آور گفتید. تا این‌جا نیز در قاموس من به جز سکوت نبود، اما این بار آتش‌بیار معرکه‌ای شدید که نباید. پس برای‌تان مرور می‌کنم  چیزهایی را که نمی‌دانید یا نمی‌خواهید که بدانید.
خاطره‌ی به چالش کشیدن «بیداد» در مجلس وقت و آن همه اذیّت را به یاد دارید؟ به یاد دارید که پدرم و همراهانش ساز را به سان سلاح باید با مجوز حمل می‌کردند؟ می‌دانید چند ساز هنرمندان این سرزمین در آن سال‌ها شکست؟  چند ساعت موسیقی ضبط شده به خونِ دل، پاک شد؟ به یاد دارید کنسرت‌هایی را که در میان اجرا، هنرمندان‌مان را از روی سن پایین می‌کشیدند؟ آن سال‌ها شما در گوشه‌ای از دنیا آرام گرفته بودید!
استاد لطفی، اگر شما یادتان نیست به خاطرتان می‌آورم که در اوایل انقلاب آن‌قدر بعضی‌  تندرو بودند که باید سِلفون روی کاست‌های سونی را می‌سوزاندی! بیداد در این هنگام منتشر شد. در همین محیطی‌ که شما خیلی راحت از آن سخن می‌گویید. بعد از سه دهه، در هنگامی که هنرمندان این سرزمین خون دل‌ها خوردند تا بخشی، تنها بخشی از حقوق‌شان را باز پس گیرند، آمدید گفتید که هیچ کس هیچ کاری نکرده است. اگر از خاطرات رنجش‌های گونه‌گون در این سال‌ها بگویم، می‌شود کتاب نوشت. از خاطراتی که اگر بگویی، می‌شود جار زدن و جلب توجّه! پس بماند برای دلم.
آن‌قدر ضد و نقیض میان گفته‌های شما هست که نمی‌دانم کدام را باید به چالش کشید. گویی خود نیز نمی‌دانید چه می‌خواهید! بر محمدرضای شجریان خرده گرفته‌اید که دردش موسیقی‌ نیست و نمی‌خواهد یک جریان فرهنگی‌ باشد. مرور کنید مصاحبه‌های‌تان را. شما به همه و جزییات زندگی‌ همه کار داشتید و از همه سخن گفتید و به راستی‌ آن‌قدر که سنگ خودتان را به سینه زدید که من چنین و چنان، چه‌قدر سنگ موسیقی‌ را به سینه زدید؟ شاید نمی‌دانید اما بسیاری را می‌شناسم که عاشقانه دوست‌تان داشتند و اکنون از گفته‌های شما خجل‌ اند.
استاد لطفی، آوا موسیقی شما را به چالش نمی‌کشد، اما می‌تواند راوی خاطره‌ای از مردی باشد که هنوز مردمانش اشک‌ـ‌به‌ـ‌گونه و گاهی‌ هم سماع‌کنان به نغماتش گوش می‌کنند.
شبی‌ که پدرم به کنسرت شما آمد و از نیمه‌ی کنسرت به خانه بازگشت. تا صبح غمگین در خانه قدم‌ زد. گاهی بغض داشت. هنگامی که رسید از راه، نشست. طبق عادت و به هنگام تاٌثر زیاد، دو دست بر پیشانی گذاشت و سر به زیر افکند. پرسیدم چرا این‌قدر زود آمدید؟ خوب اید؟ با نگاهی‌ همه غم و صدایی گرفته گفت: «آوا، امشب احساس می‌کردم لطفی دارد روی سِن، خودش را پیش چشم همگان دار می‌زند…»

آوا ـ  ۲ آذرماه ۱۳۹۰

ارسال شده در تاریخ : شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت : ۱۵:۰۲ ، توسط : مهدی معتمد در دستۀ : خبر, موسیقی قزوین

AlizadehCQ آخرین مهلت ثبت نام در کلاس‌های سراسری تار و سه‌تار و آشنایی با موسیقی استاد علیزاده

حسین علیزاده آهنگ‌ساز، ردیف‌دان و استاد تار و سه‌تار ایران در نظر دارد مستر کلاس‌هایی سراسری در شهرهای مختلف ایران برگزار کند و در این سری کلاس‌ها به آموزش تار و سه‌تار در سطوح مختلف، و همچنین آشنایی با موسیقی، به کلیه هنر دوستان و علاقه‌مندان موسیقی ایرانی بپردازد.

ایشان در پیامی که در سایت رسمی و تخصصی مکتب استاد علیزاده منتشر شده نوشته‌اند :

موضوع آموزش با تمام افت و خیزهایش، همواره یکی از دغدغه‌های اصلی من بوده و پیوسته به آن توجه ویژه داشته‌ام. در دوره‌های گذشته نیز، شور و اشتیاق هنرجویان از یک سو و تعدد برنامه‌ها از طرف دیگر، سبب می‌شد تعداد محدودی از طریق آزمون در سطوح مختلف پذیرفته شده و به دوره‌های آموزشی راه یابند…

علاقمندی و تقاضای دوست‌داران موسیقی که در خلال کنسرت‌های داخلی و خارجی با آنها دیدار داشته‌ام، خصوصاً شور و اشتیاقی که هم‌زمان با تور کنسرت داخل کشور در اواخر سال ۸۹ و اوایل سال ۹۰ در هنرجویان جوان، نسبت به آموختن دیدم، سبب گردید تا به این موضوع توجه بیشتری نمایم.

پس از کنسرت بهمن ۸۹ در گرگان، برنامۀ دیداری نیز، توسط هنرجو و دوست عزیزم آقای سعید محمدی که طی سالیانی متمادی، دوره‎های تخصصی را با درجه ممتاز نزد من آموخته است، تدارک و برنامه‌ریزی شده بود. این برنامه و دیدار با هنرجویان جوانی که از شهرهای مختلف آمده بودند، مزید بر علت شد تا پس از بررسی و تجزیه و تحلیل، پیشنهاد او را مبنی بر ایجاد ساز و کاری جدید برای آموزش در سطوح ملی و فراملی بپذیرم.

ایشان ضمن پرورش شاگردان بسیار، بخش‌های مختلف هنری را نیز مدریت و هدایت کرده‌اند.بی‌شک تجارب ارزندۀ وی در این خصوص و همراهی و همکاری همۀ علاقه‌مندان با او که زحمت مدیریت برنامه‌ها را عهده‌دار هستند، زمینه‌ساز این خواهد بود تا در آینده‌ای نه چندان دور بتوانیم ” دوره‌های آموزشی نوازندگی و آشنایی با موسیقی” را بر حسب ضرورت، در ایران ( تهران و شهرستان‌ها) و خارج از ایران برگزار کنیم.

امید است، پس از یک وقفۀ نسبتاً طولانی در آموزش (به شکل متمرکز)، مجدداً بتوانیم تحت عنوان ” مکتب علیزاده ” این موضوع را دنبال نماییم.

در پایان، از آن دسته افرادی که تا به حال و صرفاً بر مبنای علایق شخصی خود، مطالبی را در ارتباط با اینجانب در شبکۀ اینترنت قرار داده‌اند تشکر نموده و خاطرنشان می‌سازم کلیۀ اخبار مربوط به ” مکتب علیزاده “، دوره‌های آموزشی و فعالیت‌های هنری اینجانب، تنها از طریق همین سامانه (www.maktab-alizadeh.com) به عنوان اولین و تنها سامانۀ رسمی اطلاع‌رسانی، برنامه‌ریزی و مدریت خواهد شد.

حسین علیزاده / بهار ۱۳۹۰    

F S آخرین مهلت ثبت نام در کلاس‌های سراسری تار و سه‌تار و آشنایی با موسیقی استاد علیزاده

وبلاگ آواز ضمن تبریک این اتفاق بزرگ به علاقه‌‌مندان و دوست‌داران استاد علیزاده، خاطرنشان می‌کند که هنرجویان سراسر کشور و ساکن شهرهای استان قزوین (و استان‌های همجوار) باید برای ثبت نام در کلاس‌های آموزش سه‌تار و تار به این آدرس ، و برای ثبت نام در کلاس آشنایی با موسیقی به این آدرس مراجعه کرده و فرم مربوطه را فقط به زبان فارسی و نهایتاً تا پایان روز جمعه ۲۸ مرداد ماه تکمیل کنند.

در صورت به حدنصاب رسیدن تعداد هنرجویان، این کلاس‌ها با همکاری ” آموزشگاه ترانه عارف ” علاوه بر شهرهای دیگر، در شهر قزوین نیز برگزار خواهد شد.

مشکلات و سوالات احتمالی خود در این رابطه را می‌توانید با وبلاگ آواز و همچنین آدرس الکترونیکی زیر مکاتبه فرمایید :

maktab.alizadeh@gmail.com


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۰ ساعت : ۱۸:۵۹ ، توسط : مهدی معتمد در دستۀ : عکس, موسیقی قزوین, گزارش

GCRSQ مشکی‎پوشان در قزوین

کنسرت رضا صادقی و گروه مشکی‌پوشان شب‌های پنج‌شنبه ۹ و جمعه ۱۰ تیرماه ۱۳۹۰ در سالن شهید بابایی شهر قزوین، با استقبال بسیار پرشور مردم برگزار شد. در این کنسرت پاپ که با استقبالی کم نظیر از سوی مردم هنردوست مواجه شده بود، رضا صادقی چهره دوست داشتنی و شناخته‌شدۀ کشورمان به همراه گروه مشکی‌پوشان با سرپرستی بهنام ابطحی در حضور بیش‌از ۲۰۰۰ نفر به هنرنمایی پرداختند.گزارشی که در ادامه مشاهده می‌فرمایید شامل اتفاقات و حواشی کنسرت شب جمعه ۹تیرماه می‌باشد، برای مشاهده تصاویر در سایز بزرگتر روی آنها کلیک کنید.
.
GCRSQ01 مشکی‎پوشان در قزوین
« آتش زیر خاکستر! »

برنامه مطابق معمول اکثر کنسرت‌ها با ۱۵ دقیقه تاخیر در ساعت ۲۱:۱۵ با آهنگ “منو تو آغوشت بگیر خدا ” شروع شد.پس از پایان این قطعه رضا صادقی دقایقی با مردم صحبت کرد و از ابراز احساسات آنها در شب قبل تشکر و قدردانی نمود در ادامه یادی کرد… از زنده‌یاد ناصر عبدالهی نام برد و او را یکی از بزرگترین هنرمندان ایران خواند او همچنین چندین بار در طول کنسرت از پرویز مشکاتیان یاد و او را ستایش نمود همچنین از مردم خواست به احترام اساتیدی چون محمدرضا شجریان، بابک بیات، بزرگ مرد کلام ایران احمد شاملو، فروغ فرخ‌زاد و دکتر علی شریعتی و زنده‌یاد ناصر حجازی دقایقی ایستاده این سرمایه‌های ادب و هنر و ورزش ایران را تشویق کنند.
.
GCRSQ02 مشکی‎پوشان در قزوین
.
همچنین دراین کنسرت  گروه ‌مشکی‌پوشان به اجرای قطعه‌‌های محبوبی چون : “وایسا دنیا” ،  ” نرو” ، “مشکی رنگ عشقه”  ، “دلم برات تنگ شده جونم ” ،  ”عشق تازه حرف تازه ” ، “خدا رو چه دیدی ” و ” شیر خسته ” در طول زمان یک ساعت و نیم و بدون هیچ استراحتی (به جز دقایقی که رضا صادقی بین چند قطعه با مردم سخن گفت) پرداخت.
.
GCRSQ03 مشکی‎پوشان در قزوین
.

Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/tmp) in Unknown on line 0